تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
اشك گردنده حلقه بسته به چشم * شرم بر گونه‌هاى سوزانش تنگ در گردنم حمايل كرد * ناگهان بازوان عريانش
* *
لحظه‌اى چند خيره ماند و خموش * نگه خويش بر نگاهم بست آه ديدم كه آن نگه مىگفت : * رشتهء وصل ما گسست گسست
* *
گفتمش نازنين ! خداحافظ * ليك او خيره ماند و هيچ نگفت موجى از گيسوان خود بگشود * وندر آن مهر و درد را بنهفت
* *
چهره‌اى روى چهره‌اى افتاد * تپش هر دو دل فزون‌تر شد بازوانى فشرد و كرد رها * اشكى افتاد و گونه‌اى تر شد

رقص

لرزه‌ها مىآيد و از دل به دامان مىرود ، * در تن هر نبض جان مىآيد و جان مىرود ، چشم مىماند سبكبار از نگاه ، * تن به چنگ نغمه‌اى چون گردباد ، مىرود از راه و مىآيد به راه .
*
صوت مىآويزد از زلف چراغ * چون غبار برف بر شاخ درخت ، چون پرستوها كه اندر خواب بگشايند بال * روى بر شهر خيال . رنگها در چشم من مىزايد و جان مىدهد
*
رشتهء نابودن و بودن به مويى بسته است * آرزو پر مىكشد از پشت من ،