مىشتابد تا سر انگشت من ! * سينه را بر سينهء ابر گريزان مىدهد
*
در كف نرم و دلاويز دوار * بىقرار ،
مىروم از راه و مىآيم به راه ، * مست از فرياد خاموش نياز ،
محو در بوى بناگوش گناه .
*
ساز گريان است و بانگ آرزو ، * در دو گوشم پيچد از لالاى عود .
سر نهادم بر سر آب كبود * مىروم رقصان چو موج ياغى بُرنادلى ،
تا بكوبم سر به سنگ ساحلى .
فردا
او نشسته مرا در برابر * چون زلف عقابى ژيان بر سر كوه
زلف بگشوده در باد خاور * دل پر از ياد
شاد و ناشاد * تاجى از خندهء صبح بر سر .
*
او با هزاران نگاه خرامان * دست در دست و دامان به دامان
كاروانى روان كرده از چشم * چون يكى رود