تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
ماه من كرد چميدن سوى رود * پرنيان از تن سيمين وا كرد من چه گويم كه چه بگذشت و چه بود ؟ * ناگهان ، معركه‌اى بر پا كرد
* *
داشت كهسار فرو رفته به خواب * چشم برهم زده خندان گرديد زان تن روشن چون نقرهء ناب * نور مهتاب دوچندان گرديد
* *
دل شمشادان افتاده به شور * بركشيده همه گردنها را تا كه دزدانه ببيند از دور * آن تن برهنهء رعنا را
* *
تا كمر حلقه‌زنان گشت دراز * جعد مشكين خم اندر خم او زان كه بد برهنه آن پيكر ناز * بيد مجنون شده نامحرم او ؟
* *
او در آن لحظه به من كرد نگاه * تا مرا بيند و خود را نگرد همچو آن ماه بلند خودخواه * كه در آيينهء دريا نگرد
* *
جست زد خنده‌زنان در دل رود * آب از شوق يكى آوا كرد و ز ره خيره‌سرى دست گشود * گره از زلف مه من وا كرد
* *
رود سودازده چون منتظران * محو آن دختر سيمين‌تن بود رود و جنگل ، همه بر او نگران * چشم او خيره به چشم من بود

به دوستان تهرانىام

تا بدين روز نياموخته بودم * ناله از دورى ياران و دياران تا بدين شهر نه بشناخته بودم * قدر همدردى اندوه‌گساران
* *
چشم من مانده به راه است و نه اميد * كه حريفى ز درِ من بدر آيد چشم من مانده به راه است و نه پيغام * از رهى دور مرا بىخبر آيد