ماه من كرد چميدن سوى رود * پرنيان از تن سيمين وا كرد
من چه گويم كه چه بگذشت و چه بود ؟ * ناگهان ، معركهاى بر پا كرد
* *
داشت كهسار فرو رفته به خواب * چشم برهم زده خندان گرديد
زان تن روشن چون نقرهء ناب * نور مهتاب دوچندان گرديد
* *
دل شمشادان افتاده به شور * بركشيده همه گردنها را
تا كه دزدانه ببيند از دور * آن تن برهنهء رعنا را
* *
تا كمر حلقهزنان گشت دراز * جعد مشكين خم اندر خم او
زان كه بد برهنه آن پيكر ناز * بيد مجنون شده نامحرم او ؟
* *
او در آن لحظه به من كرد نگاه * تا مرا بيند و خود را نگرد
همچو آن ماه بلند خودخواه * كه در آيينهء دريا نگرد
* *
جست زد خندهزنان در دل رود * آب از شوق يكى آوا كرد
و ز ره خيرهسرى دست گشود * گره از زلف مه من وا كرد
* *
رود سودازده چون منتظران * محو آن دختر سيمينتن بود
رود و جنگل ، همه بر او نگران * چشم او خيره به چشم من بود
به دوستان تهرانىام
تا بدين روز نياموخته بودم * ناله از دورى ياران و دياران
تا بدين شهر نه بشناخته بودم * قدر همدردى اندوهگساران
* *
چشم من مانده به راه است و نه اميد * كه حريفى ز درِ من بدر آيد
چشم من مانده به راه است و نه پيغام * از رهى دور مرا بىخبر آيد