مرغ پريشان
تغافل كردى و بگذشتى اى مه سرگران از من * بلى عمر منى ، زان رو شدى دامنكشان از من
به صبح رخ پريشان شام گيسو كردى و رفتى * چه خوش بردى به يغما صبر و ، آرام و ، توان از من
گريبان صبورى پاره كردم ، همچو گل زان دم * كه از نخوت كشيدى دامن اى غنچه دهان از من
تنم را سوختى از آتش حسرت ندانستى * كه بر جا مىگذارى نام عشقى جاودان از من ؟
بيا تا جان كنم قربان سرو پرنيانپوشت * كه جسمى مانده نازكتر ز تار پرنيان از من
گر از فرط لطافت نيستى جانا ز جان بهتر * چرا پس همچو جان خود را تو مىسازى نهان از من
به هرجا بلبل و ، شمع و ، گل و ، پروانهاى ديدى * خدا را ياد آر اى مونس دل ، زان ميان از من
به بخت من چو چشم دلبرم نيلوفرى گشتى * نمىدانم چه مىخواهى تو هم اى آسمان از من
من آن مرغ پريشانگوى بىبالوپرم « ارفع » * كه چون بيت الحزن گرديده صحن بوستان از من
اميد منى
گل منى و ، اميد منى ، بهار منى * مه منى و ، قرار دل ، فكار منى
غريب شهر توام من ، گداى مهر و وفا * تو شهريار منى و ، به شهر ، يار منى
هواى باغ و گل و سير لالهزارم نيست * تو باغى و ، تو گل و ، تو لالهزار منى
تو شهد و شاهد و شمعى و شور عهد شباب * تو ملك نظم دلانگيز آبدار منى
منم كه خسته و حيران و بىقرار توام * تويى كه راحت اين جان بىقرار منى
سهتار صوت حزينم شكسته شد بىتو * بيا بيا به خدا ، نغمهء سهتار منى