تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
بشگفت از تبسّم خورشيد بامداد * در سينهء سپيد سحر شاخ ارغوان روييد از فروغ سحر لاله‌هاى سرخ * بر طرف كوهسار شفق‌خيز خاوران
* *
خورشيد چون پرندهء زرّين پر ، از افق * بگشود بال‌وپر زد و بر كوه برنشست آنگه زبان مرغ سبكخيز روح من * آن رشته‌ها چو زلف شب از يكدگر گسست

حق و حقيقت

آنان كه گفته‌اند حقيقت نگفتنيست * انصاف ده كه باز حقيقت نگفته‌اند جز حق چه گفتنيست كه اين ابلهان ز بيم * حق را درون پردهء باطل نهفته‌اند در كوى يار بوى حقيقت شنيده‌اند * آن عاشقان كه با مژه اين كوى رُفته‌اند حق تلخ نيست بلكه مريضند آن كسان * كاين شهد ناب را به خطا تلخ گفته‌اند چون كودكان به مهرهء باطل شدند خوش * آنان كه گوهرى ز حقايق نسفته‌اند در خواب ديده‌اند كه بيدار گشته‌اند * امّا هنوز بىخبر و مست خفته‌اند بيدار آن كسيست كه حق گفت و حق شنفت * با مردمى كه از همه ناحق شنفته‌اند

فحش برهان تبهكاران است

فحش بانگ دل بىايمان است * مايهء تيرگى وجدان است ناسزا منطق عجز است و شكست * فحش برهان تبهكاران است روح خشمنده تبى دارد و فحش * بر تب خشم و غضب هذيان است حرف حق هست چو سندان محكم * فحش مشتيست كه بر سندان است فحش‌گو اهرمن دشمنى است * فحش‌گويى صفت شيطان است حربهء سگ‌صفتان فحّاشيست * مرد فحّاش سگ لايان است عفو كن ياوه‌سرا را ، به خدا * ياوه‌گو مستحق احسان است باش خاموش كه در مذهب ما * خامُشى پاسخ هر نادان است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 254 | سيد محمد باقر برقعى