تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣

آه و افسوس

آه از اين عهد به نيرنگ درآميختگان * آبرو بر سر بازار وفا ريختگان مصلحت نيست كه پيشانى همّت شكنيم * پيش اين خاك لئامت به جبين بيختگان از قفا بر كمر مردم يكرنگ زنند * تيغ نامردى و نيرنگ برآهيختگان مىدرد پردهء مردم به غرضهاى پليد * پستى پرده به صد ننگ خود آويختگان ديدى آخر كه به افسون تواضع ننشست * آتش خاطر اين رشگ برانگيختگان به اميدى شده پابند دل وحشى ما * اى خوشا حال اميد از همه بگسيختگان

سپيده

در رشته‌هاى تيرهء گيسوى خويش شب * روح مرا چو مرغ گرفتار بسته است خفتند مرغ و ماهى و اين صيد بسته پر * در انتظار صبح رهايى نشسته است
* *
از دامن افق زده سر پرتوى سپيد * در سينه‌ام فروغ اميدى دميده است امّا هنوز خاطر شب‌زنده‌دار من * با اضطراب چشم‌به‌راه سپيده است
* *
در ديدگان تشنهء من دم‌به‌دم سحر * ريزد ز چشمه‌هاى افق پرتوى سپيد اين نور شيرگون كه ز پستان شب چكد * مىآورد ز زادن صبح خوشى نويد
* *
اينك ستاره‌ها چو حبابى شوند محو * در پرتوى كه مىدمد از چشمهء سحر جادوى اختران شباويز بر سپهر * از معجر سپيدهء صبح افتد از اثر
* *
هردم مؤذن از سر گلدسته‌اى بلند * از شوق چون خروس سحر مىكشد خروش اين مژدهء طليعهء آزادى من است * كز نغمهء سروش سحر مىرسد به گوش
* *
آلوده شد به خون كبوتر جبين صبح * افراشت ابر پرچم خونين انقلاب باد سحر وزيد و گريبان شب دريد * آنگه دميد پرتو زرّين آفتاب
* *