تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩

او

هرچند كه نامى نتوانم برم از او * با ياد وى از سينه كشم نالهء يا هو اهل حرم و دير و خرابات و كليسا * سرگشته همه گشته به راه طلب او آمد خجل از لعل لبش چشمهء حيوان * شد منفعل از باغ رخش روضهء مينو افتاد ز پيش نظرم چشمهء خورشيد * بنمود چو از مهر مه‌ام گوشهء ابرو گرديد دلم آينهء جلوهء جانان * تابيد چو بر صوت دل پرتو آن رو هر عضو من از شوق زند نغمهء يا حق * هر موى من از وجد كند نالهء يا هو هر سو كه نظر مىكنم آن شاهد يكتا * گردد متجلّى به بر ديده ز هر سو تا دور نسازى ز تن اين جامهء تزوير * آب من و تو كى رود اى شيخ به يك جو پا بر سر افلاك نهاديم چو « ارفع » * تا جبهه بسوديم به خاك سر آن كو

مشهد مقدس

تا در جوار كوى تو ما جا گرفته‌ايم * جا در حريم ايزد يكتا گرفته‌ايم آنجا كه حسرت دل كرّوبيان بود * از لطف دوست جاى در آنجا گرفته‌ايم تا جان به راه وصل تو از دست داده‌ايم * ملك وجود را همه يك جا گرفته‌ايم جز دامن ولاى تو اى حجت خداى * كى دامن كسى به تمنّا گرفته‌ايم پروانه‌وار سوخته‌ايم از شرار عشق * آتش ز اشتياق سراپا گرفته‌ايم ماييم كز ميانهء رندان باده‌نوش * از دست دوست ساغر صهبا گرفته‌ايم تا نام شاه دين شده عنوان شعر ما * پيشى ز نظم از دم عيسا گرفته‌ايم « ارفع » بگو به دوست كه با ياد تو خوشيم * دورى اگر ز مردم دنيا گرفته‌ايم