او
هرچند كه نامى نتوانم برم از او * با ياد وى از سينه كشم نالهء يا هو
اهل حرم و دير و خرابات و كليسا * سرگشته همه گشته به راه طلب او
آمد خجل از لعل لبش چشمهء حيوان * شد منفعل از باغ رخش روضهء مينو
افتاد ز پيش نظرم چشمهء خورشيد * بنمود چو از مهر مهام گوشهء ابرو
گرديد دلم آينهء جلوهء جانان * تابيد چو بر صوت دل پرتو آن رو
هر عضو من از شوق زند نغمهء يا حق * هر موى من از وجد كند نالهء يا هو
هر سو كه نظر مىكنم آن شاهد يكتا * گردد متجلّى به بر ديده ز هر سو
تا دور نسازى ز تن اين جامهء تزوير * آب من و تو كى رود اى شيخ به يك جو
پا بر سر افلاك نهاديم چو « ارفع » * تا جبهه بسوديم به خاك سر آن كو
مشهد مقدس
تا در جوار كوى تو ما جا گرفتهايم * جا در حريم ايزد يكتا گرفتهايم
آنجا كه حسرت دل كرّوبيان بود * از لطف دوست جاى در آنجا گرفتهايم
تا جان به راه وصل تو از دست دادهايم * ملك وجود را همه يك جا گرفتهايم
جز دامن ولاى تو اى حجت خداى * كى دامن كسى به تمنّا گرفتهايم
پروانهوار سوختهايم از شرار عشق * آتش ز اشتياق سراپا گرفتهايم
ماييم كز ميانهء رندان بادهنوش * از دست دوست ساغر صهبا گرفتهايم
تا نام شاه دين شده عنوان شعر ما * پيشى ز نظم از دم عيسا گرفتهايم
« ارفع » بگو به دوست كه با ياد تو خوشيم * دورى اگر ز مردم دنيا گرفتهايم