دانستمى اى كاش كه در حضرت دوست * فرمانبرى ار چگونه مقبول و نكوست
جز حقطلبى رهى دگر نشناسم * زيراكه خود او حق است و حق نيز از اوست
* * *
اى عارف امروز ز فردا چه خبر * چون درگذريم از تو و ز ما چه خبر
اينجا كه نبود غير حيرت خبرى * مىدانى اگر بگو كه آنجا چه خبر ؟
* * *
در دايرهء كون ، دل آگاهى نيست * ور هست سوى حقيقتش راهى نيست
غرقاب نصيبيم چو سرگشته خسى * در باد ، وجود ما بجز كاهى نيست
چند ترجمه از عربى
« ما فات مضى و ما سيأتيك فاين * قم فاغتنم الفرصة بين العدمين » :
آن وقت كه بگذشته ، گذشتهست و دگر نيست * و آيندهء ناآمده در پيش نظر نيست
برخيز و غنيمت شمر از بين دو نابود * اين فرصت و وقتى كه كنون هست و دگر نيست
* * * « ما لا يصلح تركه اصلح » :
آنچه ناصالح و ناشايسته است * ترك آن نيكتر و بايسته است
* * * « يبنى قصرا و يهدم مصرا » :
كاخى بنا نمايد و شهرى كند خراب * خواب از كسان بگيرد و خود مىرود به خواب