كى چنين مست از شراب ناب گشتى ، مالدار ؟ * گر تلاش آبيار و كوشش رَزبان نبود
موى زارع گر نگشتى در ره عمران ، سپيد * چشم ما را لذّت از سرسبزى بستان نبود
گر دِروگر تن نفرسودى ز گرماى شديد * گرم و افروزان ، تنور مطبخ سلطان نبود
رستمآسا در ميان برف و بهمن ، ديهقان * باكش از سرماى بهمنماه و يخبندان نبود
در ميان دشت و هامون ، بيل در كف پيلوار * هيچ باكيش از حدوث سيل يا طوفان نبود
ايستاده پشت گاو آهن زمين كردى شيار * پيش چشمش جلوهگر جز راحت انسان نبود
تا نشاندمان به زير سايهء بيد و چنار * هرگزش پروايى از گرماى تابستان نبود
تا كند شيرين ز اثمار و فواكه كام خلق * تلخكامى را به جان پذرفت و زو نالان نبود
تا نهد بر سفرهء ما نان ز جان كوشد به دشت * گرچه از نان جوينش لقمه در انبان نبود
برف و باران گر نباريدى شدى رنجش تباه * ور بباريدى وثاقش ايمن از نقصان نبود
صبحدم ، هر روز بيرون شد ز منزل با نشاط * تا غروب از كار و كوشش خسته و پژمان نبود
گوش جانش جز پذيرفتار حرف حقّ نگشت * چشم اميدش مگر بر درگه يزدان نبود
بود خرسند و طمع بر خوان رنگينى نداشت * بود خوشدل گر گرفتار عتاب خان نبود
گرچه با عشق و اميدش خدمت خلق است ، كار * در شگفتم كز چه او را بهره جز حرمان نبود
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 237
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٣٧