تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
زمانى كه رخ برگشادى به مهر * دمى كز پى رخ نهفتن بُدى به هر ره كه بودى وِرا مدّعا * ز افسانه افسون گرفتن بُدى كه جانش هم‌آهنگ افسانه بود * در اقليم افسانه‌اش خانه بود در اقليم افسانه بودن خوش است * كه اقليم بىسرحد و انتهاست همه جايگاهش پر از خرّمى * همه مرزوبومش خوش‌آب‌وهواست هوايش روان‌پرور و روح‌بخش * فضايش طرب‌آور و دلگشاست بدانجا نگر كز تجلّاى غيب * هويدا دو صد نقش حيرت‌فزاست بسى دل‌فريبنده‌تر زان صور * كه در صفحهء اين سپنجىسراست بدان‌گونه فرخنده و بوالعجب * كه از كارگاه طبيعت نخاست طبيعت نيارد به بر آن صور * كه اقليم افسانه دارد به بر