پسند خاطر
در بهاران سير گلگشت و چمنزاران خوش است * سير گلگشت و چمن با لالهرخساران خوش است
در كنار جويباران ، صحبت جانان نكوست * در ميان سبزهزاران ، بزم دلداران خوش است
بانگ نوشانوش ياران ، در فضاى باغ و راغ * همره آواى رعد از سوى كهساران خوش است
گريهء عاشق خوش آمد ، در هواى روى دوست * شستوشوى چهر گل را ، نمنم باران خوش است
يار اگر شادم پسندد ور غمين ، گو باك نيست * هرچه آن باشد پسند خاطر ياران خوش است
نغمهء مرغ قفس را ، شور و حال ديگريست * در هواى دوست ، آهنگ گرفتاران خوش است
زاهدان را نيست سوزى در مناجات سحر * بر در حق ، نالهء زار گنهكاران خوش است
نالهء نى در دل شبهاى مهتاب اى « اديب » * همچو شعر نغز تو ، در گوش بيداران خوش است
قصيده
گر به صحراى جهان آثارى از دهقان نبود * هرگز آثارى هم از آبادى و عمران نبود
گر نبودى دوش دهقان تكيهگاه از بهر بيل * دوش ما فارغ ز بار رنج بىپايان نبود
گر نبودى در كف دهقان يكى بُرنده داس * حاصل از داس فلك جز ناله و افغان نبود
گر ندادى خاك را آب از غرق دهقان پير * باد صحرا اينچنين گلبيز و مشكافشان نبود