در شرح حال خود گويد . . .
من خانهبهدوشم و سفر كرده * چنتاى قلندرى به بر كرده
با گرمى و سردى آشنا گشته * با نيك و بد زمانه سر كرده
چون گرد نشسته بر سر كوهى * چون باد به هر گذر گذر كرده
آيات خداى را به هر عنوان * از ديدهء پاكبين نظر كرده
سير سفر از معاصرين يك سر * خطّهء خاك بيشتر كرده
بسپرده محيط خاورستان را * و آهنگ ديار باختر كرده
در ناحيهء شمال چون شعرى * خود را بر هركسى سمر كرده
در منطقهء جنوب چون كيوان * بر كارگر كيان گذر كرده
از شطّ عرب گرفته تا جيحون * پيموده و سير بحر و بر كرده
از رود ارس گرفته تا عمّان * آوازهء خود به چرخ بركرده
ايران بنهاده و به توران خاك * آهنگ چو پور زال زر كرده
مانند عقاب در هواى چرخ * سير همه جا به زير پر كرده
آنم كه اگر ستيزگى خواهد * با من فلك ستيزهگر كرده
بينى كه منش چگونه در ناورد * زير آرم و جاى در زبر كرده
بر پشت فلك نشسته در كشتى * با پنجهء چرخ پنجه در كرده
* *
بيهوده چه ژاژخايم اى آوخ * بيچارهام و فسانه سر كرده
هنگام جوانى و نشاط عمر * با محنت دهر خون جگر كرده
از مسكن و خانمان جدا گشته * خود را به زمانه دربهدر كرده
سوزانده به هجر جان مادر را * خون از غم خود دل پدر كرده
« ترسم نرسى به كعبهاى اعرابى » * زين راه كه بينمت سفر كرده
سر صلح گيرم
سر صلح گيرم اگر جنگش آيد * مگر رحمى اندر دل سنگش آيد
يقين پيش نقش جمالش نزيبد * به مانى كه با نقش ارژنگش آيد
اگر غنچه بيند لب نازكش را * از اين غصه خون در دل تنگش آيد