تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١

در شرح حال خود گويد . . .

من خانه‌به‌دوشم و سفر كرده * چنتاى قلندرى به بر كرده با گرمى و سردى آشنا گشته * با نيك و بد زمانه سر كرده چون گرد نشسته بر سر كوهى * چون باد به هر گذر گذر كرده آيات خداى را به هر عنوان * از ديدهء پاك‌بين نظر كرده سير سفر از معاصرين يك سر * خطّهء خاك بيشتر كرده بسپرده محيط خاورستان را * و آهنگ ديار باختر كرده در ناحيهء شمال چون شعرى * خود را بر هركسى سمر كرده در منطقهء جنوب چون كيوان * بر كارگر كيان گذر كرده از شطّ عرب گرفته تا جيحون * پيموده و سير بحر و بر كرده از رود ارس گرفته تا عمّان * آوازهء خود به چرخ بركرده ايران بنهاده و به توران خاك * آهنگ چو پور زال زر كرده مانند عقاب در هواى چرخ * سير همه جا به زير پر كرده آنم كه اگر ستيزگى خواهد * با من فلك ستيزه‌گر كرده بينى كه منش چگونه در ناورد * زير آرم و جاى در زبر كرده بر پشت فلك نشسته در كشتى * با پنجهء چرخ پنجه در كرده
* *
بيهوده چه ژاژخايم اى آوخ * بيچاره‌ام و فسانه سر كرده هنگام جوانى و نشاط عمر * با محنت دهر خون جگر كرده از مسكن و خانمان جدا گشته * خود را به زمانه دربه‌در كرده سوزانده به هجر جان مادر را * خون از غم خود دل پدر كرده « ترسم نرسى به كعبه‌اى اعرابى » * زين راه كه بينمت سفر كرده

سر صلح گيرم

سر صلح گيرم اگر جنگش آيد * مگر رحمى اندر دل سنگش آيد يقين پيش نقش جمالش نزيبد * به مانى كه با نقش ارژنگش آيد اگر غنچه بيند لب نازكش را * از اين غصه خون در دل تنگش آيد