تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
گهى عيسى به قرب دار جود او شود نالان * محمد را به خلقى رهنما فرمود با قرآن فكنده بر سر جن و بشر يك‌بارگى سودا * كنون كز قدرت همچون همه مانده به حيرانى فتاده عاقلان در كنه ذات او به نادانى * كجا پايى بريم اى دل به مرموزات سبحانى به اين غفلت كه ما را هست از وسواس شيطانى * همان بهتر كه بنشينم به ياد دلبر جانى چو چنگ از پردهء دل دم‌به‌دم بيرون كشم آوا * كنون برخيز جانا ساغر مى را لبالب كن همه اسباب عيش و دلخوشيها را مرتّب كن * همه خدمتگزاران معارف را مؤدّب كن به چشم دشمنان يكباره جانا ! روز را شب كن * دمى ماه رخت بيرون از آن زلف چو عقرب كن ز خُمّ حيدرى بايست اكنون بركشى صهبا * ز زلفين سياه خويش درهم كن وجودم را از اين رشته بباف اى دل تمام تار و پودم را * به يك ايما بكن نابود يك جا هست و بودم را رسان از مى به معشوقم تو اى دلبر در و دم را * بزن با بربط و مزمار هردم اين سرودم را كه من گشتم ز عشق دوست سرگردان و بىپروا * ز كفر زلفت اى دلبر ببر يكباره دينم را به خاك پاى خود آساى رخسار و جبينم را * بده بر باد يك جا اى نگارم ماء و طينم را بگير از فتنهء چشمت دل كشورنشينم را * ز زلف و رخ بزن آتش سراسر هند و چينم را كه من دلدادهء عشقم چه در دنيا چه در عقبى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 228 | سيد محمد باقر برقعى