تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
نمىبينى كه چون رويت سراسر باغ و بستان شد * چو قدرت سرو در طرف چمن هر سو خرامان شد بنفشه همچو زلف دم‌به‌دم افتان‌وخيزان شد * به عينه همچو چشمت نرگس بيمار فتّان شد به مانند لبت غنچه ميان باغ خندان شد * كند بلبل به گل شيون به رويت من كنم غوغا

قسمتى از يك مخمس

پس از حمد خداوند كريم قادر يكتا * همان بهتر كه گويم من مديح سيّد بطحا چگونه با زبان قاصرم مدحش كنم انشا * كه از يمن وجودش خلق شد دنيا و ما فيها عيان شد بر ملك قدر و قامش در شب اسرى * كجا مخلوق بتواند نمودن وصف او عنوان كه مدّاح مقام او خداى خالق سبحان * بود جبريل و ميكائيل بر درگاه او دربان پس اظهار ذاتش كرد ايزد خلقت انسان * نمايان از وجودش شد وجود آدم و حوّا نبىّ مكّى امّى حبيب حضرت داور * كه سرگردان به فرمانش تمام انجم و اختر شده پشت فلك خم تا بسايد بر قدومش سر * به خيل انبيا البتّه باشد سيّد و سرور چه آدم چه نجى اللّه ، چه موسى و چه عيسى * سرايد دم‌به‌دم داود مدح ذات پاكش را كند كحل البصر ايّوب و اسرائيل خاكش را * بود شأن شرف معلوم بر گردون مغاكش را رسولى كه توان دعوى نمايد اشتراكش را * كه باشد بر تمام انبيا و اوليا او سيّد و مولا مقام قاب قوسين است او را كمترين منزل * شب معراج شد معلوم بُد با ايزدش محفل دمادم بىدوئيت با خدا مىگفت راز دل * مقام اين‌چنين جز او براى كس نشد حاصل كجا لوح و قلم بىاذن آن شه مىشود گويا