نمىبينى كه چون رويت سراسر باغ و بستان شد * چو قدرت سرو در طرف چمن هر سو خرامان شد
بنفشه همچو زلف دمبهدم افتانوخيزان شد * به عينه همچو چشمت نرگس بيمار فتّان شد
به مانند لبت غنچه ميان باغ خندان شد * كند بلبل به گل شيون به رويت من كنم غوغا
قسمتى از يك مخمس
پس از حمد خداوند كريم قادر يكتا * همان بهتر كه گويم من مديح سيّد بطحا
چگونه با زبان قاصرم مدحش كنم انشا * كه از يمن وجودش خلق شد دنيا و ما فيها
عيان شد بر ملك قدر و قامش در شب اسرى * كجا مخلوق بتواند نمودن وصف او عنوان
كه مدّاح مقام او خداى خالق سبحان * بود جبريل و ميكائيل بر درگاه او دربان
پس اظهار ذاتش كرد ايزد خلقت انسان * نمايان از وجودش شد وجود آدم و حوّا
نبىّ مكّى امّى حبيب حضرت داور * كه سرگردان به فرمانش تمام انجم و اختر
شده پشت فلك خم تا بسايد بر قدومش سر * به خيل انبيا البتّه باشد سيّد و سرور
چه آدم چه نجى اللّه ، چه موسى و چه عيسى * سرايد دمبهدم داود مدح ذات پاكش را
كند كحل البصر ايّوب و اسرائيل خاكش را * بود شأن شرف معلوم بر گردون مغاكش را
رسولى كه توان دعوى نمايد اشتراكش را * كه باشد بر تمام انبيا و اوليا او سيّد و مولا
مقام قاب قوسين است او را كمترين منزل * شب معراج شد معلوم بُد با ايزدش محفل
دمادم بىدوئيت با خدا مىگفت راز دل * مقام اينچنين جز او براى كس نشد حاصل
كجا لوح و قلم بىاذن آن شه مىشود گويا