از امر خداوند به دلخواه پيمبر * آنكس كه بود او به ولى و به وصى شاه
آنكس كه به موسى شده قايل به انا اللّه * آنكس به اسرار الهى شده آگاه
آنكس كه به معراج محمّد ( ص ) شده همراه * مىگفت به احمد سخن از جانب داور
يك شمّهاى از نور رخش جلوهگه طور * خورشيد ز يك پرتو او يافته اين نور
بر خيل رسولان شده او مطلب و منظور * اعدا همه از ضربت تيغش شده مقهور
در رزم دليران بود او حيدر صفدر * هرچند گنهكار سراپاى ، اديب است
ديوانهء هر كوچه و بازار اديب است * در لجّهء اندوه گرفتار اديب است
تا نام تو در دفتر و طومار اديب است * بىباك نهد پاى سوى عرصهء محشر
در مدح و منقبت حضرت محمد ( ص )
كنم حمد خداوند كريم قادر يكتا * كه از يكلفظ « كن » فرمود پيدا جمله ناپيدا
به فرمان الهى كرد چندين عالم اندر پا * ز حكمت بر ملك آموخت علم علم الاسماء
به امر ايزدى فرمود خاك مرده را احيا * نمود از قدرت كامل همه دنيا و ما فيها
خداوند كريم لميزل آن خالق اكبر * قديم ذو المنن قدرتنماى ايزد داور
كه در فرمان او هستند عرش و انجم و اختر * همه از قدرتش حيران زمين و كوه و بحر و بر
به حيرت اندر افتادند خلقى جمله پا تا سر * از اين قدرت كه او فرمود اندر عالم اعلى
گهى در جودى حيرت نمايد نوح را حيران * گهى در خانهء غيرت خليلش را كند قربان
گهى موسى به تيه حيرت او گشته سرگردان