تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
اى جوانان وطن چشم بداريد از من * گر بدى كرده‌ام آن را نشماريد به من ياد آريد ز من اشك بباريد به من * هان كه رفتيم از اين خانه خداحافظتان دل بريديم ز كاشانه خداحافظتان

در ستايش على عليه السلام

سر زد ز افق رقص‌كنان خسرو خاور * پوشيد رخ از طلعت او انجم و اختر گردان شده چون جام طرب گنبد اخضر * آورده به رخ رنگ فلك چون گل احمر تا خاك شود در قدم شيعهء حيدر * امروز صبا از گل و مل عطرفشان است زاهد سوى بستان و چمن رخت‌كشان است * گلزار همه همچو رخ ماه‌وشان است هركس ز پى عشرت خود باده‌چشان است * با يار جوان گشته قرين شيخ معمّر آن سرو سهى خوش به چمن رقص‌كنان شد * بلبل به گل از وجد و طرب غنج‌زنان شد عيش و خوشى و خرّمى امروز عيان شد * مى كهنه و گل تازه و محبوب جوان شد تا چند نشينم من بيچاره مكدّر * وقت است كه سرگرم شوم باده بنوشم من چشم ز تسبيح و ز سجاده بپوشم * اندر پى تحصيل بت ساده بكوشم گر اذن دهد مغ‌بچهء باده‌فروشم * از جام مىاش بر دل زارم زنم آذر مجموعهء خوبان شده امروز جهانى * خوش خرّم و خندان شده امروز جهانى بر كام حريفان شده امروز جهانى * خلوتكده رندان شده امروز جهانى گلزار جهان گشته به فردوس برابر * سرشار شو اى طبع كه ديوانه‌ام امروز مدهوش ز خمخانهء جانانه‌ام امروز * آزاد من از كعبه و بتخانه‌ام امروز مبهوت رخ دلبر فرزانه‌ام امروز * كز نكهت زلفش شده گلزار معطّر امروز جهان مظهر انوار جلى شد * بر شيعه كنون موقع ميدان بلى شد تعيين به همه خلق در امروز ولى شد * يعنى كه شه كشور ايجاد على شد