اى جوانان وطن چشم بداريد از من * گر بدى كردهام آن را نشماريد به من
ياد آريد ز من اشك بباريد به من * هان كه رفتيم از اين خانه خداحافظتان
دل بريديم ز كاشانه خداحافظتان
در ستايش على عليه السلام
سر زد ز افق رقصكنان خسرو خاور * پوشيد رخ از طلعت او انجم و اختر
گردان شده چون جام طرب گنبد اخضر * آورده به رخ رنگ فلك چون گل احمر
تا خاك شود در قدم شيعهء حيدر * امروز صبا از گل و مل عطرفشان است
زاهد سوى بستان و چمن رختكشان است * گلزار همه همچو رخ ماهوشان است
هركس ز پى عشرت خود بادهچشان است * با يار جوان گشته قرين شيخ معمّر
آن سرو سهى خوش به چمن رقصكنان شد * بلبل به گل از وجد و طرب غنجزنان شد
عيش و خوشى و خرّمى امروز عيان شد * مى كهنه و گل تازه و محبوب جوان شد
تا چند نشينم من بيچاره مكدّر * وقت است كه سرگرم شوم باده بنوشم
من چشم ز تسبيح و ز سجاده بپوشم * اندر پى تحصيل بت ساده بكوشم
گر اذن دهد مغبچهء بادهفروشم * از جام مىاش بر دل زارم زنم آذر
مجموعهء خوبان شده امروز جهانى * خوش خرّم و خندان شده امروز جهانى
بر كام حريفان شده امروز جهانى * خلوتكده رندان شده امروز جهانى
گلزار جهان گشته به فردوس برابر * سرشار شو اى طبع كه ديوانهام امروز
مدهوش ز خمخانهء جانانهام امروز * آزاد من از كعبه و بتخانهام امروز
مبهوت رخ دلبر فرزانهام امروز * كز نكهت زلفش شده گلزار معطّر
امروز جهان مظهر انوار جلى شد * بر شيعه كنون موقع ميدان بلى شد
تعيين به همه خلق در امروز ولى شد * يعنى كه شه كشور ايجاد على شد