گه دير جويم گه حرم ، گاهى صمد گاهى صنم * اين است حالم بيشوكم ، هذا جنون العاشقين
تيمار عشقش يار دل ، سوداى زلفش كار دل * كوه فراقش بار دل ، هذا جنون العاشقين
من مست جام دوستم ، مغز است او من پوستم * نىنى كه من خود اوستم ، هذا جنون العاشقين
نى عاقل و فرزانهام ، نى مست و نى ديوانهام * نى گنج و نى ويرانهام ، هذا جنون العاشقين
بر تن دريده پيرهن ، آتش زدم بر جان و تن * رَستم ز قيد ما و من ، هذا جنون العاشقين
هان اى « اديب » نكتهدان ، دامنفشان دستكزنان * رمزى از اين دفتر بخوان ، هذا جنون العاشقين
بگو
گر به حال ما نظر دارى بگو * يا به ما وقتى گذر دارى بگو
اى دل بشكسته در بازار عشق * غير آهى گر هنر دارى بگو
دين و دل را باختى در راه دوست * گر در اين سودا ضرر دارى بگو
فصلها گفتى ز فضل ديگران * هم ، ز فضل خود اگر دارى بگو
من از آن زلف سيه سودايىام * گر علاجى در نظر دارى بگو
اى فلك بر جسم و جان ناتوان * گر جفايى بيشتر دارى بگو
مرگ را دانم ولى تا كوى دوست * راه اگر نزديكتر دارى بگو
ور به غير از چشم مست دلبران * فتنهاى در زير سر دارى بگو
جز مگر از دفتر نظم « اديب » * نظمى از اين خوبتر دارى بگو
مخواه
دل چو آرام نباشد ز تن آرام مخواه * باده صاف ار نبود روشنى از جام مخواه
راحت خاطر از اين چرخ ، معلّق مطلب * ز آنچه در جنبش دائم بود آرام مخواه