تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
نيستى آسوده‌خاطر تا كه از شاخ رطب * دست تو كوتاه و دست آرزو كوتاه نيست اين دهان چاشنى گيرنده وين رنگين سماط * با مگس جز داستان خانهء جولاه نيست گرت دادى موميايى كى شكستيت آسمان * عاقل بشكسته زو ، زو موميايى خواه نيست چالش فرزين و بيدق جنگ پيل و رخ به هم * جز براى پاس شاه و بهر مات شاه نيست ساكنان اين كهن خرگاه عالى كيستند * هيچ‌كس آگه ز راز اين كهن خرگاه نيست

در حسب‌حال خود گويد . . .

خرد چيره بر آرزو داشتم * جهان را به كم‌مايه بگذاشتم منش چون گراييد زى رنگ و بوى * لگام تكاورش بركاشتم چو هر داشته كرد بايد يله * من ايدون گمانم همه داشتم سپردم چو فرزند مريم جهان * نه شامم مهيّا و نه چاشتم تن‌آسايى آرد روان را گزند * گزند روان خوار بگذاشتم زمانه بكاهد تن و بنده نيز * بر آيين او هوش بگماشتم به فرجام چون خواهد انباشتن * به خاكش منش پيش انباشتم بود پردهء دل در آميختن * به گيتى من اين پرده برداشتم چو تخم امل بار رنج آورد * نَه ورزيدم اين تخم و نَه كاشتم زدودم ز دل نقش هر دفترى * ستردم همه آنچه بنگاشتم به عين اليقين جستم از چنگ ظنّ * كه بيهوده بود آنچه انگاشتم ازيراست كاندر صف قدسيان * درخشان يكى بيرق افراشتم هرآن‌كو بپالوده از ايمنى * منش مهدى عصر پنداشتم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 214 | سيد محمد باقر برقعى