حكمت طراز
ساقى بيا و درگه ميخانه باز كن * مطرب تو نيز پردهء مستانه ساز كن
طرز غزل رها كن و حكمت طراز باش * بشنو ز من حقايق و ترك مجاز كن
چون موسى كليم ز پستان مام نوش * شير و ز شير دايهء بد احتراز كن
آز و فريب ، دشمن ناموس عالماند * نفرين بر اين دو ديو ، به جاى مجاز كن
مرگت پزشك به چو شود در تن سترگ * جان باز و ، برگدار و ، از مرگ ساز كن
ناز و نياز قسمت معشوق و عاشق است * در پيش دوست آنچه توانى نياز كن
اى مهربان شبان و كشاورز برده رنج * غافل مخفت و ديده به شيب و فراز كن
روز و شبان به دشت و بيابان درون حذر * بر كشتمند و گلّه و گرگ و گراز كن
پرخون ، دل از سپهرم و لببسته از گله * يا رب تو نطق بستهام از لطف باز كن
نكوهش جهان « 1 »
يكى گل در اين نغز گلزار نيست * كه چيننده را زان دو صد خار نيست
منه دل بر آواى نرم جهان * جهان را چو گفتار ، كردار نيست
مشو غرّه بر عهد و زنهار وى * كه نزديك وى عهد و زنهار نيست
ز پيكان اين بسته زه بر كمان * نديدم يكى دل كه افگار نيست
كدامين زدوده دل از غم كز او * سرانجام بر دلش زنگار نيست
فروبند ، جنبنده لب از گله * كه اين بد كُنش را ز كس عار نيست
كسى كو گله آرد از بدگهر * هم از بدگهر كم به مقدار نيست
گهى قيرگون گه چو روشن چراغ * جز اين دوجهان را دگر كار نيست
ستوهى فزايد مكرّر همى * چرا دلت رنجه ز تكرار نيست
هامش
( 1 ) - ملكالشعراء بهار ، چكامهاى به استقبال قصيدهء اديب پيشاورى سرود ، بدين مضمون :جهان جز كه نقش جهاندار نيست * جهان را نكوهش سزاوار نيستو در مجلهء ارمغان به چاپ رسيد . به دنبال آن مدير مجلهء ارمغان موضوع « ستايش يا نكوهش جهان » را به مسابقه گذاشت و جمعى از اساتيد شعر و ادب در اين مسابقه شركت كردند و در شمارههاى سال 11 و 12 همان مجله به چاپ رسيد و چكامهء اسماعيل اميرخيزى بهترين قصيده شناخته شد و برنده گرديد .