صافيست از زكام دماغ لطيف عشق * دريابد از شميم كه باغ ارم كجاست
گل چون قدم شمار و شميمش حدوثوار * پى از حدوث بر كه جمال قدم كجاست
بر تفته آهن است گذرگاه عاشقان * آنجا بقاى نقش و نشان قدم كجاست
ور خامهء قضاست كننده نگارها * پس بىرويتى به جهان يك رقم كجاست
برتر ز نيستى و ز هستيست پايهام * ما را مجال بحث و جود و عدم كجاست
بگذر از اين همه كه ز دل رست بيخ غم * سيلى كه بركند ز دلم بيخ غم كجاست
بيداد ماردوش ز اندازه درگذشت * شاه كشنده مار و كشنده نقم كجاست
ظلمت فراگرفت اقاليم شرق را * رخشنده آفتاب كه روبد ظلم كجاست
گيتى پر از خسان پرنده ز بادهاست * مردى چو كوه ثابت و راسخقدم كجاست
ديجور ما ز جور معادى دراز گشت * بانگ خروس و مژدهء اسپيدهدم كجاست
هر كِشتهاى ز سعى كشاورز نم گرفت * خشك مرا بجز ، ز سحاب تو نم كجاست
تا از ضلال دركشدم در ره رسد * دست وفاى قائد لطف و كرم كجاست
بيشىِ رنج خصم و كمى راحتش طلب * كيف زمانه جز كه در اين بيشوكم كجاست
گذشتِ عمر و گذشتِ زمان
گرفتم كه بگذشت سالى دويست * كه بودت به دلخواه پيوسته زيست
چو بگذشت اين جمله ناز و خرام * چنان دان كه امروز زادى ز مام
زمانه عرضوار مىبگذرد * چو بگذشت شد بازپس ننگرد
غنيمت شمردم كه پاينده نيست * چو بگذشته شد باز آينده نيست
جهان گو همه آتش و دود باش * تو در آتشش صندل و عود باش
بيتى چند از قيصرنامه
به گوينده گيتى برازنده است * كه گيتى ز گويندگان زنده است
سخن چشم و گوينده چشمآفرين * سراپاى گيتى بدين چشم بين
كسى كو ز دانش برد توشهاى * جهانيست بنشسته در گوشهاى
بياموز خوى بلند آفتاب * به هرجا كه ويرانه بينى بتاب
جهان گو همه آتش و دود باش * جهان ميرد از تو نه تو از جهان . . .