تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
اديب در تمام مدت عمر مجرد زيست و آنى از كسب علم و تعليم و نشر ادب غافل نماند و دانشمندان و فضلاى زيادى از محضرش بهره‌ها گرفتند . از آثار او يكى قيصرنامه كه به بحر تقارب دربارهء وقايع جنگهاى بين‌المللى سرود و متجاوز از 14000 بيت است و ديگرى حواشى و تعليقات بر تاريخ بيهقى و در پايان زندگى به ترجمه فارسى اشارات شيخ الرئيس پرداخته بود كه مرگ فرصتش نداد و به اتمام آن توفيق نيافت .

طلعت دوست

سحر به بوى نسيمت به مژده جان سپرم * اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم چو بگذرى قدمى بر دو چشم من بگذار * قياس كن كه منت از شمار خاك درم بكشت غمزهء خونريز تو مرا صد بار * من از خيال لب جان‌فزات زنده‌ترم گرفت عرصهء عالم جمال طلعت دوست * به هركجا كه روم آن جمال مىنگرم به‌رغم فلسفيان بشنو اين دقيقه ز من * كه غايبى تو و هرگز نرفتى از نظرم اگر تو دعوى معجز عيان بخواهى كرد * يكى ز تربت من برگذر چو درگذرم كه سر ز خاك برآرم چو شمع ديگر بار * به پيش روى تو پروانه‌وار جان سپرم مرا اگر به چنين شور بسپرند به خاك * درون خاك ز شور درون كفن بدرم بدان صفت كه به موج اندرون رود كشتى * همىرود تن زارم در آب چشم ترم چنان نهفتم ، در سينه داغ لاله‌رخان * كه شد چو غنچه لبالب ز خون دل جگرم

درد و درمان از تو

بهار آمد ، همواره در گلستان باش * به هركجا كه دمد گل هزاردستان باش چو غنچه خون جگر مىخور از درون ليكن * به چشم خلق چو گل تازه‌روى و خندان باش دلى كه نالهء زاريش نيست ، مرده بود * هميشه تا كه بوى زنده‌زار و پالان باش اگر نشاند به زندان درون سليمان ديو * تو ديو طبع ، به زندان كن و سليمان باش