تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
جز گم شدن به راه تو اى گوهر مراد * ديگر چه بود حاصلم از جستجوى تو بر خاك من چه سود ، اگر بگذرى ز مهر * فردا كه من به خاك برم آرزوى تو با من بگو كه گوش دلم بشنود ز شوق * گر مدعى ملول شد از گفتگوى تو ياران حسد به مستى ما مىبرند « ادب » * تا مىكشم به دوش در اين ره سبوى تو

يادش به خير !

گرم است با نگاه من امشب نگاه او * خون شد دلم ز گردش چشم سياه او خورشيد هر دو دست ز خجلت بر او نهاد * آنجا كه كرد جلوه‌گرى روى ماه او صف بسته بهر كشتن من لشكر غمش * يك‌تن كند چه چاره به خيل سپاه او باشد كه تا قدم نهد از مهر بر سرم * سر تا به پا ز شوق شدم خاك راه او يكرنگ بوده‌ام من و اين جرم بس مرا * نشناخت او مرا و همين بس گناه او خونم بريز ، زان كه مراد دل من است * بشكن دلم ، وليك حذر كن ز آه او فردا كه لاله‌ها دمد از خاك عاشقان * ما را بس است داغ جوانى گواه او يادش به خير ! گرچه دگر ياد ما نكرد * در هركجا كه هست ، باش خدايا پناه او شد اشگ گرم ، همدم شبهاى ما « ادب » * نازم به مهر و مرحمت گاهگاه او

پاى نافرمان

كيستم من ؟ روز و شب در جستجوى خويشتن * چيستم ؟ سرگشته‌تر از آرزوى خويشتن حاصلم از جستجوهاى پريشانم چه بود * پنجه‌ها هر لحظه افشردن به موى خويشتن گاه مىراند مرا قهرش ز خود از چارسوى * گاه مهرش مىكشد دل را به‌سوى خويشتن تا شود دامان دل پاك از غبار غير دوست * بارها از اشك كردم شستشوى خويشتن نيست ما را بيم رسوايى ز مستيهاى عشق * زان شكستم بر سر كويش سبوى خويشتن غم ندارم گر جهانى روى گرداند ز من * گو نگرداند ز من آن ماه ، روى خويشتن چيست دانى شرط عشق دوست در بيداد هجر * ناله‌ها هردم نهفتن در گلوى خويشتن پاى نافرمان ما را بعد از اين بشكن به سنگ * ديدى اى دل گر مرا روزى به كوى خويشتن كاشكى بود از « ادب » رخصت مرا تا بيش از اين * موبه‌مو مىگفتم امشب گفتگوى خويشتن
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 203 | سيد محمد باقر برقعى