تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
اين گلى بود كه از خلوت خوشبوى بهار * بهر پرپر شدن ، اندر چمنش آوردند ساعت سرخ اجابت ز شفاخانهء وصل * مرهم تازهء داغ كهنش آوردند آنكه چون سرو سهى بدرقه شد با گل اشك * اينك از معركه چون نسترنش آوردند به سراپردهء نورانى قربش بردند * آنكه چون شمع در اين انجمنش آوردند كلبهء عاطفه سرشار شد از بوى عروج * وقتى از مصر بلا پيرهنش آوردند سحر از رفتن زيباش ملائك خواندند * سرّ آن سجده كه با آمدنش آوردند

شكوه مشرقى

باران ، شكوه مشرقىاش را به ما سپرد * گل ، عشرت شقايقىاش را به ما سپرد پيرى كه با تجرّد اين جاده انس گرفت * اسب و قباى عاشقىاش را به ما سپرد چشمى كه در حوالى دريا غروب كرد * طرح بلند مشرقىاش را به ما سپرد دستى كه در تبسّم دريا سهيم بود * زنبيلهاى رازقىاش را به ما سپرد باغى كه پشت سابقهء چشمه غنچه داشت * لبخندهاى لاحقىاش را به ما سپرد اى قوم ! قريه‌هاى بلوغ از كدام سوست * مردى تمام عاشقىاش را به ما سپرد

غرق ترانه

سبزيم و تازه ، اين نفحات از كدام سوست ؟ * جوش شهادتيم ، حيات از كدام سوست ؟ اين سفره‌هاى منتظر از جنس فصل نيست * يعنى نزول اين بركات از كدام سوست ؟ اى ساكنان قريهء سرسبز انبساط ! * اين بىشمار رشته قنات از كدام سوست ؟ گلها تمام بوى گل و لاله مىدهند * اى گل‌فروش ! شطّ فرات از كدام سوست ؟ شور شب زيارتى اكنون بروز كرد * اى شوق ! راه آن عتبات از كدام سوست ؟ غرق ترانه‌ايم خدايا در اين سكوت * اشراق اين همه كلمات از كدام سوست ؟