اين گلى بود كه از خلوت خوشبوى بهار * بهر پرپر شدن ، اندر چمنش آوردند
ساعت سرخ اجابت ز شفاخانهء وصل * مرهم تازهء داغ كهنش آوردند
آنكه چون سرو سهى بدرقه شد با گل اشك * اينك از معركه چون نسترنش آوردند
به سراپردهء نورانى قربش بردند * آنكه چون شمع در اين انجمنش آوردند
كلبهء عاطفه سرشار شد از بوى عروج * وقتى از مصر بلا پيرهنش آوردند
سحر از رفتن زيباش ملائك خواندند * سرّ آن سجده كه با آمدنش آوردند
شكوه مشرقى
باران ، شكوه مشرقىاش را به ما سپرد * گل ، عشرت شقايقىاش را به ما سپرد
پيرى كه با تجرّد اين جاده انس گرفت * اسب و قباى عاشقىاش را به ما سپرد
چشمى كه در حوالى دريا غروب كرد * طرح بلند مشرقىاش را به ما سپرد
دستى كه در تبسّم دريا سهيم بود * زنبيلهاى رازقىاش را به ما سپرد
باغى كه پشت سابقهء چشمه غنچه داشت * لبخندهاى لاحقىاش را به ما سپرد
اى قوم ! قريههاى بلوغ از كدام سوست * مردى تمام عاشقىاش را به ما سپرد
غرق ترانه
سبزيم و تازه ، اين نفحات از كدام سوست ؟ * جوش شهادتيم ، حيات از كدام سوست ؟
اين سفرههاى منتظر از جنس فصل نيست * يعنى نزول اين بركات از كدام سوست ؟
اى ساكنان قريهء سرسبز انبساط ! * اين بىشمار رشته قنات از كدام سوست ؟
گلها تمام بوى گل و لاله مىدهند * اى گلفروش ! شطّ فرات از كدام سوست ؟
شور شب زيارتى اكنون بروز كرد * اى شوق ! راه آن عتبات از كدام سوست ؟
غرق ترانهايم خدايا در اين سكوت * اشراق اين همه كلمات از كدام سوست ؟