بر سجدهء احساس بنفشهست نشانى * سجّادهء سبزى كه به الوند گشودهست
سرشار ز شيرينى شهد خوش خويش است * اين غنچه كه لب را به شكرخند گشودهست
پاك است طربنامهء خوشبوى سلوكش * اين گل كه چنين چهرهء خرسند گشودهست
غمزهء اشراقى
خرقهپوشان به وجود تو مباهات كنند * ذكر خير تو در آنسوى سماوات كنند
پارسايان سفر كرده به آفاق شهود * در نسيم صلوات تو مناجات كنند
پيش آيينهء پيشانى تو هر شب و روز * ماه و خورشيد تقاضاى ملاقات كنند
پى يك غمزهء اشراقى چشمت نبرند * گرچه صد مرحله تحصيل اشارات كنند
بعد از اين حكمتيان نيز به سرفصل حيات * عشق را با نفس سبز تو اثبات كنند
كو حكيمى كه به اسرار حضور آگه بود ؟ * تا در آيينهء انوار تواش مات كنند
از كجا آمدهاى كاينهسازان اينسان * گرد نعلين تو را جوهر مرآت كنند
قدسيان چون ز تماشاى تو فارغ گردند * عطر انفاس تو را هديه و سوغات كنند
بعد از اين شرط نخستين سلوك اين باشد * كه خط سير نگاه تو مراعات كنند
موسيقى سكوت
ما را خوش است سير سكوتى كه پيش روست * گشتوگذار در ملكوتى كه پيش روست
بر گيسوى تغزّل ما شانه مىكشد * شيوايى دو دست قنوتى كه پيش روست
تجريدى از طراوت گلهاى مريم است * اين سفرهء معطّر قوتى كه پيش روست
بگذار با ترنّم مستانه بگذرد * اين چند كوچه تا جبروتى كه پيش روست
ما راهيان وادى سير سلامتيم * آسودهايم از برهوتى كه پيش روست
تصنيف سير سادهء يك شاخهء گل است * معراجنامهء ملكوتى كه پيش روست
يا رب مباد بىغزل عاشقى شبى * موسيقى بلند سكوتى كه پيش روست
بازار تجرّد
دوش ياران خبر از سوختنش آوردند * صبح ، خاكستر خونين تنش آوردند
يا رب اين كشتهء عريان كدامين عرصهست * كه ز بازار تجرّد كفنش آوردند