تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
بر سجدهء احساس بنفشه‌ست نشانى * سجّادهء سبزى كه به الوند گشوده‌ست سرشار ز شيرينى شهد خوش خويش است * اين غنچه كه لب را به شكرخند گشوده‌ست پاك است طربنامهء خوشبوى سلوكش * اين گل كه چنين چهرهء خرسند گشوده‌ست

غمزهء اشراقى

خرقه‌پوشان به وجود تو مباهات كنند * ذكر خير تو در آن‌سوى سماوات كنند پارسايان سفر كرده به آفاق شهود * در نسيم صلوات تو مناجات كنند پيش آيينهء پيشانى تو هر شب و روز * ماه و خورشيد تقاضاى ملاقات كنند پى يك غمزهء اشراقى چشمت نبرند * گرچه صد مرحله تحصيل اشارات كنند بعد از اين حكمتيان نيز به سرفصل حيات * عشق را با نفس سبز تو اثبات كنند كو حكيمى كه به اسرار حضور آگه بود ؟ * تا در آيينهء انوار تواش مات كنند از كجا آمده‌اى كاينه‌سازان اين‌سان * گرد نعلين تو را جوهر مرآت كنند قدسيان چون ز تماشاى تو فارغ گردند * عطر انفاس تو را هديه و سوغات كنند بعد از اين شرط نخستين سلوك اين باشد * كه خط سير نگاه تو مراعات كنند

موسيقى سكوت

ما را خوش است سير سكوتى كه پيش روست * گشت‌وگذار در ملكوتى كه پيش روست بر گيسوى تغزّل ما شانه مىكشد * شيوايى دو دست قنوتى كه پيش روست تجريدى از طراوت گلهاى مريم است * اين سفرهء معطّر قوتى كه پيش روست بگذار با ترنّم مستانه بگذرد * اين چند كوچه تا جبروتى كه پيش روست ما راهيان وادى سير سلامتيم * آسوده‌ايم از برهوتى كه پيش روست تصنيف سير سادهء يك شاخهء گل است * معراجنامهء ملكوتى كه پيش روست يا رب مباد بىغزل عاشقى شبى * موسيقى بلند سكوتى كه پيش روست

بازار تجرّد

دوش ياران خبر از سوختنش آوردند * صبح ، خاكستر خونين تنش آوردند يا رب اين كشتهء عريان كدامين عرصه‌ست * كه ز بازار تجرّد كفنش آوردند