خواهى گر اعتبار بيابى به نزد يار * محفوظ دار در همه جا اعتبار دوست
هركس كه دوست ، دوست بدارد نمىكند * كارى كه مىشود سبب انزجار دوست
هرگز به لوح دل ننشيند ز غم غبار * باشى اگر به صدق و صفا غمگسار دوست
آنكس كه بد ز دوست بگويد به دوستان * خود دشمن است و هيچ ميارش شمار دوست
جز حسن يار هيچ نيايد به چشم يار * دشمن بود ببيند اگر عيب و عار دوست
يار است آنكه عزّت يارش فزون كند * هرگز نكوشد او ز پى احتقار دوست
« اخگر » اگر به دوست دهد دردسر به شعر * خواهد ز جان و دل شرف و افتخار دوست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٩٨