تير و تركش
ز نوك مژه يارم را بسى تير است در تركش * نه بتوانم خورم تيرش نه بتوانم كنم تركش
بهسوى من نمىگرداند او آهوى چشمانش * چه صيد غرقه در خون گر كه گردم بسته در تركش
ز زيبايى و طنّازى به جايى دسترس دارد * كه گر بيند وِرا خورشيد افتد تاج از تركش
اگر خواهى كشى تصوير او بر دار كلك امّا * رخى از ماه نيكوتر قدى از سرو بر تركش
سعادت گر بخواهى يار گردد « اخگرِ » دلخون * غبار سُم شبديز وِرا بر ديدهء تر كش
طرز دوستى
اى مدّعى اگر كه تويى دوستار دوست * كارى به عمر كن كه بيايد به كار دوست
يارى نكو بود ز دوسر از دو دوستدار * قانع فقط مباش به بوس و كنار دوست
گويى كه جاننثارم اگر حرف توست راست * بايد به راستى بكنى جان ، نثار دوست
بار از چه مىنهى به سر بار يار خويش * گر دوستى ، بكش ز ره لطف بار دوست
خواهى اگر كه حفظ نمايى وقار خويش * بايد كه نيز حفظ نمايى وقار دوست
خواهى چو دوست يار شود روز سخت و سهل * بايد به سخت و سهل شوى نيز يار دوست
خواهى اگر به دل ننشيند تو را غبار * با آب مهر پاك كن از دل غبار دوست