تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
خال هندو ، چشم جادو ، مار گيسو ، ماه‌رو * چون نمىپايد بدين‌سان خطّ و خالى بيش نيست هر جميله چندگاهى ناز دارد بر جمال * بعد چندى پير زال بىجمالى بيش نيست جز ملال از درس و بحث و قيل و قالت بهره چيست * بيم و امّيدى كه باشد احتمالى بيش نيست حاصل اين جمع و اين تفريق و اين تقسيم و ضرب * جذر و مدّ و رفت و آمدها زوالى بيش نيست چون كمال زندگى مردن بود اى هوشمند * سربه‌سر در دايره نقص و كمالى بيش نيست طاير جان در طريق معرفت گر پر نزد * جسم را جايى به جايى انتقالى بيش نيست هرچه اندوزى ز آز اندر خزينه سيم و زر * راستى گر بنگرى وزر و وبالى بيش نيست قافله در قافله درآمد و شد « اخگرا » * ذات دور از آمد و شد لايزالى بيش نيست

خانه‌خراب

از شكر بر دهن شعر من آب افتاده‌ست * به لبم تا ز لب تو مى ناب افتاده‌ست ازچه‌رو مى ز كف من نستانى گويا * بين جام و لب لعلت شكراب افتاده‌ست حاصل جمع غم و عيش كه كردم تفريق * چند صفريست كه در پاى حساب افتاده‌ست تا فتاده است به دل نقش تو اى خانه‌خراب * قلم از دستم و از چشم ، كتاب افتاده‌ست به گناه نگهى ديده به خون گشت غريق * دل هم از محنت ديده به عذاب افتاده‌ست بس‌كه از چشمهء چشم اشك فشاندم اكنون * همچو كشتى دل من بر سر آب افتاده‌ست « اخگر » آن‌كس كه مرا منع ز مى خوردن كرد * ديدمش دوش به ميخانه خراب افتاده‌ست