تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
در راه دفاع وطن پاك شب و روز * بر روى عدو تيغ بر آهيخته دارم اين آب و گِلم ارث ز اجداد رسيده‌ست * خون دل خود با گلش آميخته دارم تا ريخته تاريخ وطن كلك مورّخ * آب رخ دشمن به زمين ريخته دارم هرچند كه بگسيخته شيرازهء اوّل * بس فخر به اين رشتهء بگسيخته دارم هرگز نرسد دست طلب دامن مطلوب * تا طفل دل از مدرسه بگريخته دارم « اخگر » نكند شكوه ز بيگانه و از خويش * با دست خود اين خاك به سر ريخته دارم

سرچشمهء گناه

گناه دل همه سرچشمه‌اش نگاه من است * نگاه من به بدان باعث گناه من است چو ديد چشم بخواهد دل ار نديد نخواست * خطاى دل همه سرمنشأش نگاه من است به خانقاه اگر از ريا روم به جهيم * رهى كه مىبردم راست خانقاه من است درون روشن اگر نيست در بر حق بين * هماره تيره‌تر از شام صبحگاه من است چه عذر آورم ار روسپيد و دل سيه است * دل سپيد ، سيه‌روز عذرخواه من است اسيرم ار كه نباشد مهار نفس به دست * غلامم ار به عمل نفس پادشاه من است ز مدح خويش چه سودى برم به گاه حساب * گه حساب به تنها عمل گواه من است به سنگلاخ جهان وين‌همه نشيب و فراز * ره صفا و حقيقت يگانه راه من است چگونه تكيه به لرزان جهان زنم از حق * چو لطف و فضل خداوند تكيه‌گاه من است چگونه روى سپيد از جهان روم با آنك * معرّف عملم نامهء سياه من است نتيجه‌اى كه گرفتم ز عمر پر از رنج * دل‌شكسته ز غم سينهء پرآه من است يگانه دلخوشى من به عمر پرجنجال * همان فقيرنوازى گاه‌گاه من است گرفته « اخگر » اين تجربت به دورهء عمر * و بال مال من و عزّ و جاه ، چاه من است

عمر انسان

عمر انسان در زمانه چند سالى بيش نيست * سالهاى عمر ما هم جز خيالى بيش نيست رفت ماضى از كف آينده ناپيدا بود * پس براى مرد عاقل غير حالى بيش نيست