در راه دفاع وطن پاك شب و روز * بر روى عدو تيغ بر آهيخته دارم
اين آب و گِلم ارث ز اجداد رسيدهست * خون دل خود با گلش آميخته دارم
تا ريخته تاريخ وطن كلك مورّخ * آب رخ دشمن به زمين ريخته دارم
هرچند كه بگسيخته شيرازهء اوّل * بس فخر به اين رشتهء بگسيخته دارم
هرگز نرسد دست طلب دامن مطلوب * تا طفل دل از مدرسه بگريخته دارم
« اخگر » نكند شكوه ز بيگانه و از خويش * با دست خود اين خاك به سر ريخته دارم
سرچشمهء گناه
گناه دل همه سرچشمهاش نگاه من است * نگاه من به بدان باعث گناه من است
چو ديد چشم بخواهد دل ار نديد نخواست * خطاى دل همه سرمنشأش نگاه من است
به خانقاه اگر از ريا روم به جهيم * رهى كه مىبردم راست خانقاه من است
درون روشن اگر نيست در بر حق بين * هماره تيرهتر از شام صبحگاه من است
چه عذر آورم ار روسپيد و دل سيه است * دل سپيد ، سيهروز عذرخواه من است
اسيرم ار كه نباشد مهار نفس به دست * غلامم ار به عمل نفس پادشاه من است
ز مدح خويش چه سودى برم به گاه حساب * گه حساب به تنها عمل گواه من است
به سنگلاخ جهان وينهمه نشيب و فراز * ره صفا و حقيقت يگانه راه من است
چگونه تكيه به لرزان جهان زنم از حق * چو لطف و فضل خداوند تكيهگاه من است
چگونه روى سپيد از جهان روم با آنك * معرّف عملم نامهء سياه من است
نتيجهاى كه گرفتم ز عمر پر از رنج * دلشكسته ز غم سينهء پرآه من است
يگانه دلخوشى من به عمر پرجنجال * همان فقيرنوازى گاهگاه من است
گرفته « اخگر » اين تجربت به دورهء عمر * و بال مال من و عزّ و جاه ، چاه من است
عمر انسان
عمر انسان در زمانه چند سالى بيش نيست * سالهاى عمر ما هم جز خيالى بيش نيست
رفت ماضى از كف آينده ناپيدا بود * پس براى مرد عاقل غير حالى بيش نيست