نرگس مست تو
نرگس مست تو دُردىكش ناز است هنوز * دل ما را به نگاه تو نياز است هنوز
چه غم ار ساقى دوران مى ما ريخت به خاك * در ميخانهء چشمان تو باز است هنوز
دل ما با سر زلف تو سخنها دارد * مشكن آن را كه نهانخانهء راز است هنوز
عارف از راه يقين رفت و به مقصود رسيد * شيخ در پيچ و خم راه مجاز است هنوز
هركه بينى به سر كوى تو سر مىسايد * طاق ابروى تو محراب نماز است هنوز
سوى « اختر » نظرى كن ز سر مهر شبى * كه ز هجران تو در سوز و گداز است هنوز
وصل دوست
اندرز پير ره را ، جانا شنيد بايد * گر وصل دوست خواهى ، از خود بريد بايد
از ساقى نگاهت ، و ز چشم دل سياهت * هر جرعه بادهء ناز ، با جان خريد بايد
گر در جوانىام پير ، عاشق كجا و تدبير * در زير بار هجران ، قد را خميد بايد
چون بلبل گرفتار ، دارم هواى گلزار * روزى از اين قفس هم ، آخر پريد بايد
دارم اگر رخى زرد ، باشد نشانه از درد * موى سياه را نيز ، كردن سپيد بايد
پير مغان مرادم ، او را چو خانهزادم * آرى در اين زمانه ، وى را مريد بايد
نيرنگ و مكر و افسون ، هر لحظه گردد افزون * از خلق همچو آهو ، اى جان رميد بايد
در آسمان توحيد ، خوش « اخترى » درخشيد * بر بامداد رخشان ، بستن اميد بايد
مرآت جان
گر زدايد زاهد از لوح دل خود كينه را * جلوهگاه سينهء سينا نمايد سينه را
هست در مرآت جان رخسار جانان جلوهگر * پاك گردان از غبار كبر اين آيينه را
به اميد مولا
ندانستم طريق بندگى را * كنون دارم همين شرمندگى را
به اميدى كه مولا گيردم دست * كشم بر دوش ، بار زندگى را