تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣

نرگس مست تو

نرگس مست تو دُردىكش ناز است هنوز * دل ما را به نگاه تو نياز است هنوز چه غم ار ساقى دوران مى ما ريخت به خاك * در ميخانهء چشمان تو باز است هنوز دل ما با سر زلف تو سخنها دارد * مشكن آن را كه نهانخانهء راز است هنوز عارف از راه يقين رفت و به مقصود رسيد * شيخ در پيچ و خم راه مجاز است هنوز هركه بينى به سر كوى تو سر مىسايد * طاق ابروى تو محراب نماز است هنوز سوى « اختر » نظرى كن ز سر مهر شبى * كه ز هجران تو در سوز و گداز است هنوز

وصل دوست

اندرز پير ره را ، جانا شنيد بايد * گر وصل دوست خواهى ، از خود بريد بايد از ساقى نگاهت ، و ز چشم دل سياهت * هر جرعه بادهء ناز ، با جان خريد بايد گر در جوانىام پير ، عاشق كجا و تدبير * در زير بار هجران ، قد را خميد بايد چون بلبل گرفتار ، دارم هواى گلزار * روزى از اين قفس هم ، آخر پريد بايد دارم اگر رخى زرد ، باشد نشانه از درد * موى سياه را نيز ، كردن سپيد بايد پير مغان مرادم ، او را چو خانه‌زادم * آرى در اين زمانه ، وى را مريد بايد نيرنگ و مكر و افسون ، هر لحظه گردد افزون * از خلق همچو آهو ، اى جان رميد بايد در آسمان توحيد ، خوش « اخترى » درخشيد * بر بامداد رخشان ، بستن اميد بايد

مرآت جان

گر زدايد زاهد از لوح دل خود كينه را * جلوه‌گاه سينهء سينا نمايد سينه را هست در مرآت جان رخسار جانان جلوه‌گر * پاك گردان از غبار كبر اين آيينه را

به اميد مولا

ندانستم طريق بندگى را * كنون دارم همين شرمندگى را به اميدى كه مولا گيردم دست * كشم بر دوش ، بار زندگى را