پوشيدهاند خلعت خدمت به اجتماع * و ز بهر خلق ، رخت به زندان كشيدهاند
با مهر ، دل به يارى درمانده بستهاند * و ز لطف ، سر به كلبهء احزان كشيدهاند
همگام و همزبان و همانديشه گشتهاند * داغ شكست بر دل عدوان كشيدهاند
در جستجوى كعبهء آزادى و شرف * هول و جفاى خار مغيلان كشيدهاند
فرمان ز عقل و دانش و ايمان گرفتهاند * و ز بوم شوم جهل چه خسران كشيدهاند
* *
رمزى عيان ز دفتر آيين بردگيست * آن نقشها كه بر در خاقان كشيدهاند
نقشى دگر به پيكر اهرام مصر بين * كز خون بردگان و سياهان كشيدهاند
* *
روزى كه سرنوشت بشر را نوشتهاند * بر كام عاشقان خط بطلان كشيدهاند
بر كوى عشق ، سوختگان راه بردهاند * وين بار سنگوار نه آسان كشيدهاند
عشق وطن كه هست مهين عشق اهل درد * بر آنچه دردها كه نياكان كشيدهاند
در راه ملك و ملّت خود جان سپردهاند * پر سوى كاخ روضهء رضوان كشيدهاند
از ما به خاك پاك نياكان درود باد * كز اين سراى عاريه دامان كشيدهاند
نازم بدان گروه كه چون كشتى نجات * بر دوش ، بار خلق پريشان كشيدهاند
وان قوم مرده باد كه ديوار آهنين * در راه رشد ملّت ايران كشيدهاند
جانبخش باد ياد و توانبخش نامشان * آزادگان كه رنج فراوان كشيدهاند
وطن من
ايران من ! اى گلشن و باغ و چمن من ! * بىنام بلند تو نبالد سخن من
پرسند گرامىتر و خوشتر ز وطن چيست ؟ * گويم وطن من ! وطن من ! وطن من !