تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
ديده‌ام غرق تماشاى طبيعت ، ليك دل * غرقه در انديشهء از زندگى بيزارها آتش و كاشانه نى ، رخت و پلاس و خانه نى * درد و غم افزونتر است از لشكر تاتارها
* *
پرده‌ها در پيش چشم آورد برف از كودكى * خاطراتى خوش كه از خاطر برد زنگارها اى خوشا « گيوى » خوشا خلخال و شادا دوستان * مهربان غم‌خوارها ، با جان برابر يارها نازم آذربايجان آن سنگر آزادگان * موطن زرتشتها ، گهوارهء سردارها زنده‌باد آن مردم و پاينده باد آن مردمى * بر صفا مصداقها ، بر دوستى معيارها ديرگاهى مانده‌ام دور از ديار و يار خويش * دل‌گدازان شمع‌سان در حسرت ديدارها كى روم يا رب به خلخال آن گرامى زادگاه * تا شراب وصل نوشم از كف دلدارها با برادر نو كنم ديدار و با دلبندها * سر كنم بس قصّه‌ها از پارها پيرارها با عزيزان بزمها بر پا كنم و ز اشك شوق * گرد هجران شويم از آيينهء رخسارها چهره سايم بر مزار مادر و خاك پدر * داستانها گويم از غمها بدان غم‌خوارها گفتنى بسيار بود امّا مجال اندك چه غم * بس بود بر اهل بينش اندك از بسيارها زنده و پاينده باد ايران و ايران‌دوستان * مرده بادا دشمن ايران و دشمن‌يارها

آزادگان

آزادگان ، بلاى فراوان كشيده‌اند * كز فخر سر به زهره و كيوان كشيده‌اند در راه آرمان خود از جان گذشته‌اند * مردانه دست از سروسامان كشيده‌اند در پيش اهل جور و ستم نارميده‌اند * فريادها چون سيل خروشان كشيده‌اند چون كوه در برابر زور ايستاده‌اند * بيداد و خشم تندر و طوفان كشيده‌اند آزاد و سرفراز چنان سرو مانده‌اند * نى چون بنفشه سربه‌گريبان كشيده‌اند با دشمنان جامعه پيكار كرده‌اند * و ز دوستان ملامت و بهتان كشيده‌اند در پاس حقّ مردم محروم و بىدفاع * يك‌عمر زجر و حسرت و حرمان كشيده‌اند نى سر بر آستانهء اشرار سوده‌اند * نى منّت از اراذل و دونان كشيده‌اند نى دل به جاه و ثروت قارون سپرده‌اند * نى حسرت بساط سليمان كشيده‌اند بيچاره و جبون و زبون وا نمانده‌اند * گر جور بىشمار ز دوران كشيده‌اند نوشيده‌اند از دل‌وجان ، جام شوكران * حاشا كه دست از سر پيمان كشيده‌اند