تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
يافت و پيش از پيروزى انقلاب حدود چهار سال از آن دانشكده اخراج گرديد و به اصطلاح ممنوع التدريس شد و پس از پيروزى انقلاب مجددا به سرپرستى مدرسه عالى بازرگانى منصوب و مشغول كار شد و در سال 1358 مشاور مالى و ادارى و آموزشى دانشگاه تربيت معلّم تهران گرديد و در سال 1366 پس از چهل و يك سال خدمت بنابه تقاضاى شخصى بازنشسته شد و هم‌اكنون در برخى از دانشگاه‌ها به تدريس اشتغال دارد . دكتر احمدى از كودكى به شعر دلبستگى داشت و از همان زمان به سرودن شعر پرداخت ، چون داراى قريحه و ذوق شاعرى بود ، به نظم شعر ابراز علاقه كرد و اشعارش بيشتر جنبهء ملى و ميهنى و اجتماعى و انتقادى دارد و گاهى هم در شعر تركى تفنن مىكند . اين است چند نمونه از نظم او : تقديم به معلّم اخلاق و استاد فرزانه : آقاى حسن انوشه

هديهء روز معلّم !

رونق گل بشكند صفاى معلّم ! * زنگ غم از دل برد صداى معلّم ! گوش‌نواز است و روح‌بخش و دلارام * زير و بم دلكش نواى معلّم ! نيست فراتر ز پايگاه بلندش * در دل اهل دل است جاى معلّم ! هركه ز جان بشنود كلام على را * مىكند از صدق ، جان فداى معلّم ! ذوق و نبوغ از فروغ اوست درخشان * ديده و دل ، روشن از صفاى معلّم ! شمع‌صفت سوزد و جهان بفروزد * صنعت و علم است جانبهاى معلّم ! بر تن شاگرد جان دمد چو مسيحا ! * آن دم جانبخش و جانفزاى معلّم ! در ره احياى نفس ، غير خداوند * مىنرسد هيچ‌كس به پاى معلّم ! واى بر آن سفله مردمى كه نداند * ارزش دانشور و بهاى معلّم ! درخور صدها درود و پاس و سپاس است * خدمت پربار و بىرياى معلّم ! پاس كمال است و فضل ، حرمت استاد * حرمت علم است اعتلاى معلّم ! روز معلّم خجسته باد و گرامى ! * خرّم و خوش باد جان و راى معلّم ! خاطر و طبعم شكفت همچو گلستان * از دل‌وجان گفت چون ثناى معلّم ! هست دل « احمدى » همره اين شعر * هديهء ناچيزى از براى معلّم !