تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨

آزادهء سخنور

آزاده‌اى سخنور و داناست دهخدا * فرزانه‌اى بزرگ و تواناست دهخدا غوّاص بحر ژرف و كران ناپديد علم * استاد شعر فاخر و گيراست دهخدا در نثر عاميانه و در طنز دلنشين * بنيان‌گذار شيوهء شيواست دهخدا در خطّهء پژوهش و در عرصهء لغت * فرمانرواى مطلق و يكتاست دهخدا در صحنهء سياست و در پهنهء نبرد * رزم‌آزمودِ آگه و بيناست دهخدا در راستاى خدمت ملّيّت و زبان * فردوسى آن هنرور والاست دهخدا سرفصل فخرنامهء ايران سرفراز * سرمشق نسل روشن فرداست دهخدا آيينهء تجلّى ايرانى اصيل * در پيشگاه مردم دنياست دهخدا تا بود ، بود عاشق آزادى و وطن * زان ، شهريار كشور دلهاست دهخدا آثار و كارنامهء او مىدهد صلا : * كآزاده‌اى سخنور و داناست دهخدا

رهاورد برف

جامهء سيمابگون پوشيد چون گلزارها * سينهء قو گشت دشت و دامن كهسارها لشكر يخ چيره شد بر خرگه سلطان گل * سرنگون شد خيمهء سردارها ، سالارها سرو بر بالين گل سيمين قبا استاده است * چون پرستاران دلجو بر سر بيمارها و ز دگر سو بر لب جو رستهء شمشاد و كاج * چون صف نيروى دريايى به دريا بارها تا لحاف نو زمين بر سر كشد هنگام خواب * پنبه باريد آسمان ، خروارها خروارها زد شكوفه شاخه‌ها از برف چون ياس سپيد * گوييا بستند بر سر ، شيخها دستارها گشت غافلگير و حيران شهردار پايتخت * با همه تدبيرها ، برنامه‌ها ، ابزارها تپّه‌ها و درّه‌ها اندر خيابان شد پديد * رودها جارى شد اندر كوچه‌ها ، بازارها گشت ناپيدا بلورين ساعد و ساق بتان * تا بلور يخ عيان شد بر در و ديوارها گوييا شد زنده آيين نياكان قديم * سوى آتش روى كردند آتشين رخسارها شد رهاورد نخستين برف سنگين بار دوش * سوز يخ در كلبه‌ها شوفاژ در تالارها سر دهد پيرى نواى « برف پارو مىكنيم » * راست چون آهنگ غم از زخمهء گيتارها عدّه‌اى در رخت اسكى شاد و انبوهى دگر * زار در دروازه غار اندر درون غارها آه از اين سرماى جانفرساى پيشاهنگ دى * واى از اين آذر كه همره باشدش آزارها