آزادهء سخنور
آزادهاى سخنور و داناست دهخدا * فرزانهاى بزرگ و تواناست دهخدا
غوّاص بحر ژرف و كران ناپديد علم * استاد شعر فاخر و گيراست دهخدا
در نثر عاميانه و در طنز دلنشين * بنيانگذار شيوهء شيواست دهخدا
در خطّهء پژوهش و در عرصهء لغت * فرمانرواى مطلق و يكتاست دهخدا
در صحنهء سياست و در پهنهء نبرد * رزمآزمودِ آگه و بيناست دهخدا
در راستاى خدمت ملّيّت و زبان * فردوسى آن هنرور والاست دهخدا
سرفصل فخرنامهء ايران سرفراز * سرمشق نسل روشن فرداست دهخدا
آيينهء تجلّى ايرانى اصيل * در پيشگاه مردم دنياست دهخدا
تا بود ، بود عاشق آزادى و وطن * زان ، شهريار كشور دلهاست دهخدا
آثار و كارنامهء او مىدهد صلا : * كآزادهاى سخنور و داناست دهخدا
رهاورد برف
جامهء سيمابگون پوشيد چون گلزارها * سينهء قو گشت دشت و دامن كهسارها
لشكر يخ چيره شد بر خرگه سلطان گل * سرنگون شد خيمهء سردارها ، سالارها
سرو بر بالين گل سيمين قبا استاده است * چون پرستاران دلجو بر سر بيمارها
و ز دگر سو بر لب جو رستهء شمشاد و كاج * چون صف نيروى دريايى به دريا بارها
تا لحاف نو زمين بر سر كشد هنگام خواب * پنبه باريد آسمان ، خروارها خروارها
زد شكوفه شاخهها از برف چون ياس سپيد * گوييا بستند بر سر ، شيخها دستارها
گشت غافلگير و حيران شهردار پايتخت * با همه تدبيرها ، برنامهها ، ابزارها
تپّهها و درّهها اندر خيابان شد پديد * رودها جارى شد اندر كوچهها ، بازارها
گشت ناپيدا بلورين ساعد و ساق بتان * تا بلور يخ عيان شد بر در و ديوارها
گوييا شد زنده آيين نياكان قديم * سوى آتش روى كردند آتشين رخسارها
شد رهاورد نخستين برف سنگين بار دوش * سوز يخ در كلبهها شوفاژ در تالارها
سر دهد پيرى نواى « برف پارو مىكنيم » * راست چون آهنگ غم از زخمهء گيتارها
عدّهاى در رخت اسكى شاد و انبوهى دگر * زار در دروازه غار اندر درون غارها
آه از اين سرماى جانفرساى پيشاهنگ دى * واى از اين آذر كه همره باشدش آزارها