بارگاه تمنّا
اى كاش در جهان ره و رسم جفا نبود * جز حرف مهربانى و عشق و وفا نبود
دردا كه در سراسر محنتسراى خاك * يك دل نيافتم كه به غم مبتلا نبود
روى تو گر ز مشرق جان رخ نمىنمود * فرياد و عشق و صحبت فقر و فنا نبود
ما عاشقان به راه سكندر نمىرويم * جز بوسهء تو ، چشمهء آب بقا نبود
از پرتو جمال تو اين خانه روشن است * بىروى دوست محفل ما را ضيا نبود
ما خود به بارگاه تمنّا نرفتهايم * بيگانگى از آن بت دير آشنا نبود
بسيار خواندهايم از اسلام راستين * اسلام شيخ شهر در اين راستا نبود
اخلاص ما و صحبت آن پير مىفروش * كآنجا بجز حكايت صدق و صفا نبود
لطف سخن ز دولت او دارد « احمدى » * ور نه حديث عشق چنين جانفزا نبود
طوطى شكرخا
دوش در حلقهء دلسوختگان غوغا بود * بزم شوريدگى و عشق و جنون بر پا بود
خرمن دلشدگان سوخته از آتش عشق * دامن از اشك جگر سوختگان دريا بود
خلوت پير مغان طرفه هوايى دارد * ساقى و ساغر و صهباى صفا آنجا بود
دل شوريده ما مهر تو در سر دارد * ذرّه در آرزوى مهر جهانآرا بود
از گل روى تو تا باد صبا پرده گشود * دل سودازده را نكهت روحافزا بود
عارف از روز ازل باده وصل تو كشيد * زاهد خام طمع در طلب فردا بود
شعلهء شمع رخش تافته از روزن جان * دل ديوانه چو پروانهء بىپروا بود
روشنىبخش دل و ديده كه روزش خوش باد * ياد او همدم شبهاى سياه ما بود
همّت از قند لبش خواستهام ور نه كجا * طبع افسردهء من طوطى شكرخا بود
« احمدى » با كه توان گفت كه جز پير مغان * دست بر دامن هركس كه زدم رسوا بود
خلوت شبانه
حديث مهر و وفا بشنو از ترانهء ما * زمانه پر شده از بانگ عاشقانهء ما
شفاى عاشق دلخسته با تبسّم توست * طبيب راه ندارد در آستانهء ما
كجاست باد صبا تا شميم طرّهء دوست * به رسم هديه بيارد بهسوى خانهء ما