تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤

بارگاه تمنّا

اى كاش در جهان ره و رسم جفا نبود * جز حرف مهربانى و عشق و وفا نبود دردا كه در سراسر محنت‌سراى خاك * يك دل نيافتم كه به غم مبتلا نبود روى تو گر ز مشرق جان رخ نمىنمود * فرياد و عشق و صحبت فقر و فنا نبود ما عاشقان به راه سكندر نمىرويم * جز بوسهء تو ، چشمهء آب بقا نبود از پرتو جمال تو اين خانه روشن است * بىروى دوست محفل ما را ضيا نبود ما خود به بارگاه تمنّا نرفته‌ايم * بيگانگى از آن بت دير آشنا نبود بسيار خوانده‌ايم از اسلام راستين * اسلام شيخ شهر در اين راستا نبود اخلاص ما و صحبت آن پير مىفروش * كآنجا بجز حكايت صدق و صفا نبود لطف سخن ز دولت او دارد « احمدى » * ور نه حديث عشق چنين جانفزا نبود

طوطى شكرخا

دوش در حلقهء دلسوختگان غوغا بود * بزم شوريدگى و عشق و جنون بر پا بود خرمن دلشدگان سوخته از آتش عشق * دامن از اشك جگر سوختگان دريا بود خلوت پير مغان طرفه هوايى دارد * ساقى و ساغر و صهباى صفا آنجا بود دل شوريده ما مهر تو در سر دارد * ذرّه در آرزوى مهر جهان‌آرا بود از گل روى تو تا باد صبا پرده گشود * دل سودازده را نكهت روح‌افزا بود عارف از روز ازل باده وصل تو كشيد * زاهد خام طمع در طلب فردا بود شعلهء شمع رخش تافته از روزن جان * دل ديوانه چو پروانهء بىپروا بود روشنىبخش دل و ديده كه روزش خوش باد * ياد او همدم شبهاى سياه ما بود همّت از قند لبش خواسته‌ام ور نه كجا * طبع افسردهء من طوطى شكرخا بود « احمدى » با كه توان گفت كه جز پير مغان * دست بر دامن هركس كه زدم رسوا بود

خلوت شبانه

حديث مهر و وفا بشنو از ترانهء ما * زمانه پر شده از بانگ عاشقانهء ما شفاى عاشق دلخسته با تبسّم توست * طبيب راه ندارد در آستانهء ما كجاست باد صبا تا شميم طرّهء دوست * به رسم هديه بيارد به‌سوى خانهء ما