تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
است ، از شركت در بعضى از انجمنهاى ادبى تهران كوتاهى نمىكند .

دست تمنّا

تا كه از دست تو ما ساغر صهبا زده‌ايم * بر سر شادى و اندوه جهان پا زده‌ايم شكوه از گردش اين گنبد مينا نكنيم * دست بر دامن لطف مى و مينا زده‌ايم تا شنيديم به جان زمزمهء هاتف عشق * كوس ديوانگى اين دل شيدا زده‌ايم نرگس سست تو با عاشق سودازده گفت * خلق را با نگهى راه تماشا زده‌ايم قلزم عشق تو از موج بلا پرخطر است * ما در اين ورطه دل خويش به دريا زده‌ايم شهر از آتش دلسوختگان مىسوزد * لاجرم داغ دل لاله به صحرا زده‌ايم حرم و دير و كليسا چه تفاوت دارد * بر در خانهء او دست تمنّا زده‌ايم تا كه آزاد شويم از هوس نام و نشان * من و دل خيمه به سرمنزل عنقا زده‌ايم « احمدى » از غزل نغز هما مايه گرفت * قدم اندر ره اين شيوهء شيوا زده‌ايم
تقديم به : دكتر رعدى آذرخشى

بث الشّكوى

ز گلزار ادب بانگ هزارى برنمىخيزد * از اين گل‌بوته‌ها جز نيش خارى برنمىخيزد كجا رفتند آن چابك‌سواران كز پى ايشان * در اين صحراى خاموشى غبارى برنمىخيزد شب تاريك و ره‌گم‌كردگان دشت حيرت را * دراى كاروان در شام تارى برنمىخيزد گل باغ ادب پژمرده شد از ياوه‌گوييها * ز اوّل شعر ناب از چشمه‌سارى برنمىخيزد نمىآيد طنين رعدى از ابر گهربارى * ز باد صبحگه بوى بهارى برنمىخيزد به دربار سخن‌سنجى اميرى را نمىبينم * ز شهر ذوق و عرفان شهريارى برنمىخيزد