تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
نشسته تشنه‌كامان لبش در حسرت جامى * چرا ساقى پى دفع خمارى برنمىخيزد شعور از شعر اگر خواهى بجو در معنى و الا * كه از الفاظ زيبا جز شعارى برنمىخيزد به جمع آشنايان « احمدى » بيگانه بنشستم * غم دل با كه گويم غم‌گسارى برنمىخيزد

طلب بوسه

يك بوسه ز لعل لب خود قسمت ما كن * شور دگرى در دل شوريده به پا كن زخم دلم از مرهم آن بوسه شفا ده * دردم به يكى خندهء مستانه دوا كن تا كى فكنى وعدهء امروز به فردا * امروز بر آن وعدهء ديروز وفا كن جان بر لب و يك بوسه ز لعل تو طلبكار * اين وام كه بر گردن تو مانده ادا كن با باد صبا راز دل خويش گشودم * بنشين و دمى گوش به پيغام صبا كن از عقل در اين راه به جايى نرسيديم * ما را به جنون شهره و انگشت‌نما كن اى « احمدى » اين زندگىِ عاريتى را * در لحظهء ديدار رخ دوست فدا كن

نقد جان

فرياد و درد و داغ ز هفت آسمان گذشت * زين تيرهاى حادثه كز آن كمان گذشت گلهاى باغ احمد مرسل به خاك ريخت * از اين سموم فتنه كه در بوستان گذشت طوفان كينه بود كه از سوى دشمنان * بر دوستان مهدى صاحب زمان گذشت الطاف حق سفينهء ما را نگاه داشت * زين موج حادثات كه از هر كران گذشت نازم شهيد راه خدا را كه در حرم * از جان گذاشت مايه و از خانمان گذشت زان بىنشان چو يافت نشان در پى نماز * با خون وضو گرفته ، ز نام و نشان گذشت از جان عزيزتر نبود پيش آدمى * امّا به راه دوست از آن مىتوان گذشت آسان به فيض صحبت جانان نمىرسى * بايد در اين معامله از نقد جان گذشت « 1 »
هامش
( 1 ) - اين شعر را به مناسبت شهداى حادثهء خونين مكه در سال 1368 سروده است .