تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥

تأسف

آورد چرا طبيعت اين گل * وانگه بَرَدَش چرا به خوارى برگى كه به اشك ديده بلبل * اين‌گونه نموده آبيارى انصاف نبود كاين‌چنين چنين زود * گردد ز نظر نهان و نابود محنت‌كده اى زمين مشئوم * اى مدفن جمله رنگ و بوها در هر قدم از تو هست معلوم * كاينجاست به خاك آرزوها كس در تو نديد روى شادى * اى مهد جفا و نامرادى

قطعه

گذر كرد از زير تاكى بلند * يكى روبه اندر ديار حلب نگه كرد هر سو در آغوش رز * فروخفته دوشيزگان عنب يكى خوشه انگور رخشنده ديد * فروزان چو پروين به هنگام شب يكى عقد بر گردن تاك ديد * درخشنده چون بر فلك ذو ذنب روانش بفرسود از رنج راه * برون غرق آب و درون ملتهب به حيلت همىخواست آرد به دست * يكى خوشه زان ميوهء منتخب و ليكن از آن جايگاه بلند * چو كوتاه مىديد دست طلب بپيچيد بر خويش و شد خشمگين * به دندان لب خود گزيد از غضب ز نوميدى او را زبون شد دراز * به دشنام بگشود آنگاه لب كه آه زين ترش غورهء جانگزاى * به طب ديده‌ام زوست صفرا و تب بسوزد از آن جسم و كاهد روان * فزايد و ز آن رنج و زايد تعب حرام است آبش به فتواى شرع * شنيدم چنين از فقيهى عرب چنان خوانده‌ام در « حبيب السّير » * چنين ديده‌ام در « مروج الذّهب » كسى را كه چيزى نيايد به دست * از آن عيبجويى كند زين سبب
* *
فرومايه مردى بخواند از حسد * اديبى گرانمايه را بىادب