تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
« احمدى » خون شده ديگر دلم از كثرت غم * زين سبب عشق لقب داده وِرا كشور سرخ

افكار يك شب تابستان گل سرخ

اى تازه‌گل شكفته بر شاخ * بااين‌همه لطف و شادكامى در رهگذر نسيم گستاخ * با ناز بهر طرف خرامى از جلوهء تو چمن منوّر * و ز نكهت تو فضا معطّر پرورده چنين لطيف و رعنا * اين برگ قشنگ را طبيعت بنهاده در اين جمال زيبا * اين جلوه و ناز را وديعت تا آنكه به خويش گل ببالد * وين بلبل بينوا بنالد اوراق حياتبخش اين گل * از عشق و طبيعت است آثار دانى كه تو اى فسرده بلبل * در برگ گل اين نهفته اسرار رازيست كه جز تو كس نداند * رمزيست كه جز تو كس نخواند دل داده پرنده‌اى به آواز * بگشوده ميان شاخها پرگل بين به چه دل‌فريبى و ناز * افتاده به به روى سبز بستر ناز است و نياز و عشوه توأم * زين منظره عشق شد مجسّم

شبنم

اى برگ گل از كجا نهانى * شد با تو نسيم صبح محرم فاش است ميان باغ دانى * اين بوسه كه داده‌اى به شبنم انكار تو موجب فسوس است * كاين سرخى گونه جاى بوس است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 172 | سيد محمد باقر برقعى