تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤

نوميدى

بشكست سكوت شب بناگاه * از دور نواى عندليبى دانى كه به صورت و لحن دلخواه * گويد چه ز وصل بىنصيبى چون داده دگر ز كف تحمّل * گويد به زبان عجز با گل كاى تازه‌گل اين صفا نماند * اين سرخى و اين طراوت برگ فرداست كه از غضب بخواند * در گوش تو باد آيت مرگ آوخ كه نماند از تو اى گل * جز خاطره‌اى به قلب بلبل يك هفته نه‌اى تو در چمن بيش * سرسبز در اين هواى آزاد بخشاى به عندليب زان پيش * كاين برگ لطيف را برد باد مپسند تو اين خجسته طاير * در محفل خود فسرده خاطر بگذار تو را دمى ببويند * اى مظهر لطف و دلربايى مپسند كه ديگران بگويند * كايد ز تو بوى بىوفايى در موكب اين صفاى ممتاز * حيف است وفا نباشد انباز برهم زند اين به ناز هر سو * هنگامهء بادهاى پاييز وانگاه خزان چو آورد رو * با منظره‌هاى وحشت‌انگيز زين جلوه و رنگها خبر نيست * از لطف و صفاى گل اثر نيست

خزان

گلها كه بدان لطافت و ناز * در دامن خود بهار پرورد بنمود خزان به يأس انباز * افسرده و رنگ برگها زرد در گرد نموده چهر مستور * گيتيست پريده‌رنگ و رنجور