تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩

جام عشق

در فصل گل دوباره چو دل ميل يار كرد * طبعم شكوفه‌ها ز نسيم بهار كرد دوران هجر طى شد و آمد زمان وصل * ساقى به جام عشق مى خوشگوار كرد دى رفت و گل به صحن گلستان شكفت باز * بلبل ز شوق نغمه به هر شاخسار كرد دردانه گشت در صدف بحر روزگار * نيسان اگر كه قطره اشكى نثار كرد دريا نهاد باش كه تا قطره‌اى گرفت * پرورد در كنار و دُرى شاهوار كرد دلبر به عهد خويش وفا كرد ، اى شگفت * جان مرا شكفته بدين طرفه كار كرد در انتخاب شهد لب يار و جام مى * « احمد » چشيدن لب يار اختيار كرد

به هيچ

آزرده مكن خاطر هر مرد به هيچ * هر شعلهء شوق را مكن سرد به هيچ با روى گشاده خاطرى خوش گردد * يعنى كه دلى شاد توان كرد به هيچ

عنايت تو

اى آنكه عنايت تو ما راست حفاظ * و ز لطف تو سهل آنچه شداد است و غلاظ عالم همه ز آثار وجود تو پر است * آن‌سان كه پر است از معانى الفاظ