جام عشق
در فصل گل دوباره چو دل ميل يار كرد * طبعم شكوفهها ز نسيم بهار كرد
دوران هجر طى شد و آمد زمان وصل * ساقى به جام عشق مى خوشگوار كرد
دى رفت و گل به صحن گلستان شكفت باز * بلبل ز شوق نغمه به هر شاخسار كرد
دردانه گشت در صدف بحر روزگار * نيسان اگر كه قطره اشكى نثار كرد
دريا نهاد باش كه تا قطرهاى گرفت * پرورد در كنار و دُرى شاهوار كرد
دلبر به عهد خويش وفا كرد ، اى شگفت * جان مرا شكفته بدين طرفه كار كرد
در انتخاب شهد لب يار و جام مى * « احمد » چشيدن لب يار اختيار كرد
به هيچ
آزرده مكن خاطر هر مرد به هيچ * هر شعلهء شوق را مكن سرد به هيچ
با روى گشاده خاطرى خوش گردد * يعنى كه دلى شاد توان كرد به هيچ
عنايت تو
اى آنكه عنايت تو ما راست حفاظ * و ز لطف تو سهل آنچه شداد است و غلاظ
عالم همه ز آثار وجود تو پر است * آنسان كه پر است از معانى الفاظ