تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
ديوان عطار نيشابورى ، ديوان خوش‌دل تهرانى ، ديوان رفيق اصفهانى ، ديوان سحاب اصفهانى ، ديوان فصيح الزمان شيرازى ، ديوان نظام وفا ، ديوان وثوق الدوله ، ديوان نثار گرمرودى ، ديوان نياز جوشقانى ، ديوان دولتشاه قاجار ، ديوان عبد المجيد شكسته‌نويس ، ديوان قضايى يزدى ، ديوان حاجى ملا هادى سبزوارى ، ديوان صباحى بيدگلى ، ديوان جيحون يزدى ، ديوان طراز يزدى ، ديوان جلال عضد يزدى ، ديوان خسروى كرمانشاهى ، ديوان سرخوش تفرشى ، ديوان مستوره كردستانى ، ديوان غنى كشميرى ، ديوان زيب النساء مخفى ، ديوان شيخ الرئيس افسر ، ديوان شيخ احمد جام ، ديوان گلچين معانى ، ديوان مجنون تويسركانى ، ديوان سهايى كرمانى ، ديوان نجيب جرفادقانى ، ديوان فتح اللّه خان شيبانى ، ديوان عصمت بخارايى ، ديوان فخر هروى ، ديوان قاسم كاهى ، ديوان زرگر اصفهانى ، ديوان هنر جندقى ، ديوان اديب پيشاورى ، ديوان غبار همدانى ، ديوان محيط قمى ، مشاعرهء احمد ، مشاعره با رباعى ، ديوان احمد سهيلى خوانسارى ، گفتگو در شعر فارسى ، ديوان خرّم ، ديوان محمود منشى ، ديوان شاطر عباس صبوحى ، مرآة المثنوى ، گلزار معانى ، نقد الشعر ، گلها و لاله‌ها .

حريم عشق

از آن زمان كه دل پى آن گل‌عذار شد * آزرده و شكسته و محزون و خوار شد بايد شود شكسته و بىقدر و بىنصيب * چندانكه در جوار گلى جاى خار شد پرداختى به عشق و محبّت تمام عمر * بلبل كه اين‌چنين به نوا نامدار شد تا بال‌وپر نسوخت ز تاب شرار شمع * پروانه كى مقرّب دربار يار شد ثابت‌قدم به وادى عشق است رهسپار * خوش آنكه در طريق وفا پايدار شد جاويد باد نام شهيدان عشق دوست * خوشنام آنكه در ره او جان نثار شد چون در شمار اهل محبّت شناسمش ؟ * آنكو به خودپرستى و شهوت دچار شد حاشا كه محرم حرم دل شود شقى * گيرم درون كعبهء حق پرده‌دار شد خود را شناس تا كه شناسى خداى را * كاين نكته ورد مردم نيكوشعار شد دانى كه راه بردن دلها چگونه است ؟ * بايد ز مردمان غمين غمگسار شد ذرّات كاينات همه عاشق‌اند و بس * هم براساس عشق جهان استوار شد ره در حريم عشق و محبّت هرآن‌كه برد * مشمول فيض و رحمت پروردگار شد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 166 | سيد محمد باقر برقعى