از گلشنى كه خار برويد به جاى گل * رفتيم و جاى پاى چو شبنم گذاشتيم
شيطان به پيش و ما پىاش در ره خطا * گام هوس به شيوهء آدم گذاشتيم
« احمد » به طبل بر سر بازار مىزدند * هر راز دل كه بر كف محرم گذاشتيم
آيت حسن
آرزوى دلم اى روشنى جان بازآ * وى مرا شمع شبافروز شبستان بازآ
آبم از سر گذرانيد ز غم سيل سرشك * وقت امداد شد اى نوگل خندان بازآ
آيد آن روز كه از كرده پشيمان گردى * ماه پيمانگسلم ! بر سر پيمان بازآ
آشتى شيوهء خود ساز و فروهل سر جنگ * تا به مهر تو رسد صلح به سامان بازآ
آيت حُسنى و احسان ز تو زيبندهتر است * آيت حسن منا ! از ره احسان بازآ
آشيان سوخته را بهر تسلّى برخيز * خاطرت شاد بدين كلبهء احزان بازآ
آرى اى آنكه شكستى دل « احمد » به ستم * گر دلت بر سر رحم است به تاوان بازآ
مراد دل
ما عاشقيم و بىخبر از كار عالميم * آسوده دل ز اندك و بسيار عالميم
ثابت به عشق و رهسپر وادى جنون * فارغ ز سير ثابت و سيّار عالميم
سودا به چارسوق محبّت كشاندهايم * با نقد عشق گرمى بازار عالميم
اى خواجه عيب ما به تهىمايگى مكن * گر دست ما تهىست خريدار عالميم
قانع به قسمتيم و رضا بر نصيب خويش * خاريم و خوش به اينكه ز گلزار عالميم
در كوى عشق دوست ، عزيزيم و معتبر * گيرم به چشم اهل جهان خوار عالميم
ما را مراد دل همه ديدار روى اوست * بينى اگر كه طالب ديدار عالميم
« احمد » به دوش ما نبود بار منّتى * زينرو ز رهروان سبكبار عالميم
فرمانبر دل
ديدار رخت روحفزا خواهد بود * دل را سخنت عقدهگشا خواهد بود
در ملك دلم حاكمى و نزد تو دل * فرمانبر بىچونوچرا خواهد بود