تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
بشر نداشته تا حال ، اين سعادت را * كه دور مهر و وفا بيند آن زمان محبّت خدا كند كه كند روح دوستى ايجاد * به دست مرحمت « احمد » خدايگان محبّت

پيرو آيين عشق

اقتدار و حشمت شاهان خيالى بيش نيست * چون دل شه خاطر درويش در تشويش نيست مالك گنج سعادت پيش بينايان كسيست * كز غم سود و زيان خويش در تشويش نيست اى توانگر پاس دار و سخت در پرهيز باش * كاتشى سوزنده‌تر ز آه دل درويش نيست فكر روز بهره‌بردارى كن و اكنون مپاش * تخم كين ، كاين شيوهء عقل مآل‌انديش نيست ساقى گردون مى صافى ندارد ، در سبو * باده بىرنج خمار و نوش هم بىنيش نيست پيش بينايى كه شد بيدار از اين خواب گران * زندگى جز خوابى و غير از خيالى بيش نيست اى خوش آن رهرو كه باشد پيرو آيين عشق * گمره آن مردى كه « احمد » پيرو اين كيش نيست

دست لطف

نزايد مام گردون بهتر از يارى كه من دارم * نبيند چرخ ، زيباتر ز دلدارى كه من دارم ز سرتاپا همه لطف است و مهر و حسن و زيبايى * دل‌آزارش نشايد گفت دلدارى كه من دارم