تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
خاك وطن بشوى ز لوث وجودشان * شايسته نيست خيل منافق در اين ديار چشم اميد ملّت ايران به‌سوى توست * اى اسوهء شهادت و اى كوه استوار كشور نبود گر تو نبودى به صحنه‌اش * الحق درست گفته امام بزرگوار چون بركشى سلاح به پيكار ناكسان * بيرون كشى ز پيكر ناپاكشان دمار افتاد از خروش تو دشمن به انهزام * فرياد تو فكند بر اندام او شرار مىبالد از تو مام وطن بر خود اى عزيز * مىبارد از وجود تو سنگينى و وقار

غايت آرزو

نظر لطف تو گر با دگران است هنوز * فارغ از مشكل صاحب‌نظران است هنوز از برم رفته ، نكردى به عقب هيچ نگاه * چشم اميد به سويت نگران است هنوز در فراق تو اگر ديده مرا خواب نداشت * بخت من دستخوش خواب گران است هنوز سالها بگذرد از عشق من و حسن تو را * صف عشّاق كران تا به كران است هنوز روى بگشا و ببين مرغ دل شيفتگان * به هواى رخ تو در طيران است هنوز از پس پرده برون آى كه ديدار رخت * غايت آرزوى منتظران است هنوز پر عجب نيست اگر خون رود از چشم فلك * آسمان در غم ما ، دل‌نگران است هنوز دل « احسان » شده خون در غم يار و غزلش * زينت دفتر صاحب‌نظران است هنوز

رباعيات

خورشيد رخت كه بر دل خاك نشست * با نور خرد به چشم ادراك نشست بر عرشهء كشتى ولا منزل كرد * بر تارك افسر عرفناك نشست
* * *
مىرفت و سلاح جنگ بر دوشش بود * آيات كتاب عشق در گوشش بود جز نصرت اسلام و ظفر بر دشمن * هر مطلب ديگرى فراموشش بود
* * *
مهر رخت از اميد سر بر كرده‌ست * ايمان تو جبهه را منوّر كرده‌ست تا در دل شب نور تو را ديد سحر * آزادى صبح عشق باور كرده‌ست