چلچراغ اشك
با آنكه گفتم اين دل شيدا سراى توست * ويران اگر ز جور تو گردد نه جاى توست
از جور روزگار مرا نيست شكوهاى * چيزىك مىكشد همه را عشوههاى توست
لعل لبت وظيفهء ما را ادا نكرد * حكم تو بر كشيدن بار اداى توست
گم شد دلم به سينه و ظنّ بر تو مىبرم * در معبر نگاه من آثار پاى توست
مأيوسم از وفاى تو و نااميد من * در بيكران عشق به لطف خداى توست
نگذاشت در فراق تو تنها مرا غمت * اين نوعروس حجله صفايش سواى توست
گفتى به عاشقان نظرى دارى از وفا * اميد بيدلان به همين ادعاى توست
لطفى كن اى نگار كه گر خانهء دلم * با چلچراغ اشك شد آذين براى توست
با خندهام بخوانى و با گريه رانىام * بيچاره من كه باز دلم در هواى توست
ما را در اين مقال نه قصد گلايه بود * « احسان » به هر دليل كه باشد فداى توست
اشتباه
به روى چهرهء ما هم غبار راه نشست * غبار بىسر و پا بين كه روى ماه نشست
ز پادشاهى حسنت دلم طمع ببريد * كنار مردم و در معبر سپاه نشست
هنوز چشم و دلم جانب تو داشت نظر * كه ناوك مژهات در دل نگاه نشست
ز همّتم گلهاى نى كه جاى بستر رود * كنار بركهء چشمت به اشتباه نشست
ز بدبيارى « احسان » مگو دگر كه نمرد * به خاك هجر به تاوان اين گناه نشست
بسيج
اى يكّهتاز عرصهء پيكار و كارزار * كز هيبتت گرفت ستمگر ره فرار
خرّم ز خون توست گلستان احمدى * و ز كوشش تو خصم نگونبخت در فشار
سرسبز از تو گلشن دين محمّديست * نابود از تو دشمن غدار نابكار
بگريزد از مصاف تو اهريمن پليد * لرزد به خويش چون شنود نام پاسدار
افكندهاى به خاك گر اورنگ سلطنت * آوردهاى براى وطن تاج افتخار
در قامت رساى تو خم گشته پشت كفر * و ز چهرهء منوّر تو چشم شرك تار
اى دشمن مسلم بيگانگان بسوز * يك جا اساس هستى يكمشت جيرهخوار