تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
( 4 )
علماى حلب ، كام خشكيده ، * در موزهء امير افتادند كه : « اين كافر را بران ، * زيرا با زبان درازى خويش داورى ما را كوتاه كرده است . » * « چه در مرگ اين جوان دلير و دانا ، شما اى پيران نادان پاى مىافشاريد ؟ » * بر آنان خروشيدن گرفت امير حلب : * « اينك فرمان پدر توست ، امير صلاح الدّين ايوبى ، سلطان مشارق و مغارب ، * كه گويد اين زنديق را بكش ! » در پاسخ گفتند عالمان دروغين . * شهاب الدّين را به‌سوى قصاصگاه كشيدند . وى گفت : * « اى سفلگان درّاعه بر دوش ! در ميان انگشتانم بنگريد * تا خود را در دوزخى آذرگون ببينيد زيرا راستى من و دانش من * شما را در شعلهء رشك سوزانده و اينك دود است كه از روزن بينى شما برخيزد ! * نه از تيغ خونفشان اميران كرد پرواييم هست * و نه از تكفير سالوسان عرب و عجم الحق كه از زندگى آزرده‌ام * و آرزوى دورى از جانوران دارم .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 154 | سيد محمد باقر برقعى