روانم مرغى وحشيست * رميده و ناآرميده
و گيسويم ژوليده و كلماتم بشوليده . * خرقهام مرقّع است
و كلاغى سرخگونهء كُردانهاى بر سر * مو بندم ،
مانند فوطهء خربندگان * تا ظاهربينان را به گمراه برم .
سخن راستين * تنها آن نيست كه گذشتگان گفتهاند ،
زيرا بيابان جستوجو را * پايانى نيست .
هر تازهسخن را با انكار * و با حيرت پذيره مىشوند
تا چه باك ؟ * سخن من زادهء رنج من است
و نه تنها زادهء خِرد من ، * كه رنج من از خرد من بارورتر است
آرى برخى راستىها را با شمع منطبق يافتهام * ولى برخىها را در خورشيد
عيان ديدهام . * آمدهام
تا آرامش نظام ترسآلود و دروغاندود فروپاشد . * آرى شهابالدّينم !
شيداى « شيدان شيد » م . * جان در ميان كف نهادهام
تا تاراجگرانش تاراج كنند .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 153
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٥٣