بر دست صاحبان طلا زل نمىزنم * زل مىزنم ولى
دايم به چشم باز * بر دست مردمان بىسر و بىپا ،
زيرا به عقل ناقصم از سالهاى سال * جستم به دست خلق
راه نجات نوع خود را .
تهران 1332
جستجو
سالها با آنكه مرغى در قفس بودم ، * آسمان در زير پايم بود
روى درياها و روى دشتها پل مىزدم ، با فكر . * كشور خورشيد را
با پرتدبير خود تسخير كردم من * بس در و دروازه بگشودم كه تا امروز
پاى بس عابر * مانده حيران در طريق
*
سالها با آنكه مرغى در قفس بودم * بر فراز شهرها من بال بگشودم
ديدم انسانها به زنجيرند ، * ديدم انسانهاى ديگر را كه از زنجير مىسازند
خيش بهر كشت فرداشان * مىشنيدم بر فراز شهرها ، با آنكه مرغى در قفس بودم ،
ناله انسان و حيوان را * مىشنيدم نغمههاشان را