تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
افسوس ! آن زمان كه دلش تابناك بود * هرگز نجست كس به نگاهى از او نشان
* *
اينك ولى به كاسه هر ديده روشن است * آن نور كز ستاره تراويد بر زمين او نيست ليك پرتو او سالهاى سال * فانوس مىكشد به سر راه همچنين
* *
يك شب اگر كه پيكر ما در ديار غم * خود را به دار مرگ بياويزد آشكار ما همچو آن ستاره بتابيم بىوجود * در نور عشق خويش بمانيم پايدار

آواره

تا نام او ( حسنعلى جعفر ) * بر لوح اين زمانه بماند به يادگار ، نام مرا نوشت به دفترچه‌ى خيال * و آن شب كه مست بود عكس مرا كشيد . * امّا به جرم لذّتِ يك‌لحظه‌ى پدر يك‌چند در عذاب به سر برد مادرم . * بعد از هزار رنج فارغ شد از كشيدن بار من عاقبت . * و من تا چشمهاى خويش گشودم * ديدم كه شيرخواره‌ى دامان آن زنم ، ديدم كه با كلاف نخ آنچه هست و نيست * خواهم به اوج آسمان برسانم پرواز بادبادك خود را
*
تخم شراب بودم و بيچاره مادرم * دايم ز دست من
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 143 | سيد محمد باقر برقعى