در اضطراب بود . * ناچار
آن اشتباهكار * تا وارهد ز شور و شر من ( به قول خود )
دستم گرفت و سوى مدرسهام راند
*
در مدرسه به خاطر سارى كه از درخت * بى خود پريده بود ،
آشى كه گرم ماند * بسيار بوته گل كه معلّم ز چوب خويش
بر پاى من فشاند .
*
هروقت كاغذ و دوات فريدون * يا دفتر و كتاب منوچهر
بر جاى خود نبود ، * هركس چو من لباس مندرسى داشت ، مدرسه
مىشد به او ظنين ، * امّا من اين ميانه نمىدانم ازچهرو !
بىاعتنا به اين همه بودم . * تا كار درس را
چون سنگ كندم از جلوى پاى زندگى
*
در زندگى * چندى به گردش فلك و چرخ كجمدار
بودم اميدوار . * هرجا نشانهاى ز درى بود كوفتم ،
ليكن ز پشت در