تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
در اضطراب بود . * ناچار آن اشتباهكار * تا وارهد ز شور و شر من ( به قول خود ) دستم گرفت و سوى مدرسه‌ام راند
*
در مدرسه به خاطر سارى كه از درخت * بى خود پريده بود ، آشى كه گرم ماند * بسيار بوته گل كه معلّم ز چوب خويش بر پاى من فشاند .
*
هروقت كاغذ و دوات فريدون * يا دفتر و كتاب منوچهر بر جاى خود نبود ، * هركس چو من لباس مندرسى داشت ، مدرسه مىشد به او ظنين ، * امّا من اين ميانه نمىدانم ازچه‌رو ! بىاعتنا به اين همه بودم . * تا كار درس را چون سنگ كندم از جلوى پاى زندگى
*
در زندگى * چندى به گردش فلك و چرخ كج‌مدار بودم اميدوار . * هرجا نشانه‌اى ز درى بود كوفتم ، ليكن ز پشت در
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 144 | سيد محمد باقر برقعى